شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
38
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
كس در خور ثنا و سزاوار حمد نيست * حمد و ثنا تو راست لك الحمد و الثّنا كس را بقاى سرمد و ملك دوام نيست * ملك و بقا تو راست لك الملك و البقا امر تو بىتغير و حكم تو بىشريك * ملك تو بىزوال و بقاى تو بىفنا گر موت را دليل تويى بهتر از حيات * ور درد را طبيب تويى خوشتر از دوا ردّى كه از رضاى تو خيزد به از قبول * فقرى كه اختيار تو باشد به از غنا گر دل خلاف امر تو جويد فقد هَلَك * ور جان مطيع امر تو باشد فَقَد نَجى در حلقه ارادت خاصان درگهت * ممنون منّت فقرا گشته ، اغنيا بر آستان خدمت مردان حضرتت * محتاج خاطر ضعفا گشته اقويا زان برترى كه عقل به وصف تو دم زند * ما از كجا و نعت جلال تو از كجا ] « 1 » و اين يك جوهر علوى را كه بر سر دو راه عالم كون و فساد و پاىبند مواليد سهگانه * 26 است و در چهار ميخ ديوار [ عناصر « 2 » ] * 27 و اركان ، با نفس و هوا همخانه و در پنجهء پنج حس گرفتار و از كشاكش شش جهت زير بار ، از شرفات هفت فلك بگذران و به غرفات هشت بهشت برسان * 28 . برسان بدان مقامم كه نشان « 3 » تو بيابم * غلطم نشان كه يابد ز نشان بىنشانى « 4 » به طفيل طاعت تو دل خويش زنده دارم * چو نباشد اين سعادت نه من و نه زندگانى ز قبول حضرت خود نظرى بر اين دل افكن * دل غم رسيدهام را برسان به شادمانى تو رساندهء ز اول به سعادت وجودم * چو نفس به آخر آيد به سعادتم « 5 » رسانى گويى در آن [ حال « 6 » ] آن رفيع جناب را بر « 7 » مقتضى : قد سمع اللّه دعوتى و اجاب * 29 ، حجاب بشريت مرتفع شد و « 8 » تير دعاى سيامك كه از كمال اخلاص گشاد يافته بود بر هدف اجابت آمد .
--> ( 1 ) - اساس ندارد . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - اساس : مقام تو ( 4 ) - اساس : مصراع دوم را در حاشيه آورده است . ( 5 ) - ب و ج : شهادتم ( 6 ) - اساس : ندارد ( 7 ) - ج : - بر ( 8 ) - ب و ج : - واو