شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

35

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

ميانه كرانه گيرد و باقى عمر به گوشه « 1 » و به توشه‌اى قناعت كند ؛ پس بعد از استشارت و استخارت [ انجاد اجناد * 11 و امجاد خدم و اشراف قبايل و قوا و حشم را جمع كرد « 2 » ] و گفت [ بدانيد كه « 3 » ] سيامك فرزند خلف و سلاله صدق و وليعهد و قائم مقام من است [ قول من با قول او مطابق و فعل او با فعل من موافق است ، آنچه او كرد من كردم و آنچه او گفت من گفتم . « 4 » ] دين او دين من و ايمانش ايمان من است * حكم او حكم من و فرمانش فرمان من است بارها تجربه و امتحان كرده‌ام و مكرر به ممارست و آزمايش دانسته كه او در مصالح عباد و بلاد و مناهج طرايف و تلاد ، * 12 راى رزين و عزم « 5 » متين دارد و در جوانى چون پيران كاردان ، مزاج نرم و درشت ديده است و مذاق سرد و گرم چشيده و لمصنفهء « 6 » : دلير و سخن‌گوى و شيرين‌زبان است * خردمند و فرزانه و كاردان است به دانش بزرگ است اگر چند خرد است * به تدبير پير است اگرچه جوان است له بطش قاس تحته قلب راحم * و منع بخيل بعده بذل « 7 » مفضل * 13 . پس سيامك به موجب اشارت پدر با عروس مملكت به حكم وفور كفايت و حصول كفالت « 8 » و صداق صدق استحقاق و شهادت قاضى قضا و وكالت خير ناصر و وكيل * 14 ، عقد نكاح بست و روزى چند بر منصهء ملك و شهريارى و حجله‌گاه سلطنت و كامكارى ، رسوم دامادى به اقامت رسانيد و در امور ولايت‌دارى و رسوم رعيت‌نوازى چنان كه از حسن ذات و لطف صفات و كمال دانش و فرط فرزانگى پدر تعليم يافته بود و تلقين گرفته ، آثار بأس و نجدت و مخايل دانش و حصافت * 15 ظاهر گردانيد و در افاضت احسان و اذاعت انعام * 16 و اشاعت اكرام و استيفاى مطامع نفوس و تحصيل

--> ( 1 ) - ب و ج : + نشيند . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - اساس : ندارد . ( 5 ) - اساس : حزم . ( 6 ) - ج : - لمصنفه . ( 7 ) - ج : نفع . ( 8 ) - ب : كفايت .