شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

19

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

آفتاب حشمت و بحر سخا و كوه « 1 » حلم * سايه يزدان اتابك نصرة الدين احمد است جهاندارى كه تا تخت مملكت به زيب عدل [ و ] زينت احسان او جمال يافته است و شهريارى كه تا مسند شاهى ، به اوامر و نواهى او آرايش گرفته ؛ اهل خير و سلامت پاى در دامن امن « 2 » و استقامت كشيده‌اند و حزب شرّ و ضلالت سر به گريبان عزلت و بطالت فرو برده ، ابواب جور و حيف به مسمار انصاف و انتصاف او « 3 » بسته و اسباب رفاهيت رعيّت به يمن وفاق و حسن اشفاق * 97 او ، دست درهم داده ، انحا « 4 » * 98 و ارجاى ولايات به لطف اعتنا و استعمار او معمور و مسكون شده ، اصقاع * 99 و ارباع مملكت كه از تعدى قطّاع طريق و « 5 » تغلّب « 6 » اوباش و دزدان از آبادى مهجور و مدروس مانده بود ، به قوّت حراست و شوكت سياست او مأهول * 100 و مسكون گشته ، ساكنان قراء و مزارع كه به سبب غلاى سعر * 101 و تعذر زراعت به جلا مبتلا بودند ، از شمول معدلت و وفور مرحمت او روى به اوطان مالوف و مسكن معهود نهاده « 7 » ، قحط و تنگى نواحى از يمن عاطفت او به رخص و فراخى مبدّل شده ، مزاج طاعت لشكر و حشم كه از قانون صحّت اخلاص و هواخواهى منحرف شده بود ، به صواب تدبير او از حال اعتلال * 102 به حال « 8 » اعتدال باز آمده ، آراى و اهواى امراء و امناء كه در ابتهاج « 9 » منهاج * 103 عبوديت ، متفرق و مختلف شده بود ؛ به لطف استمالت او بر صواب جادهء استقامت متفق و مؤتلف گشته ، عواطف لطفش سايه بر سر متظلمان افكنده ، عواصف * 104 قهرش درخت ظلم و عدوان را از بيخ بركنده : دوستان را ، گاه بخشش ريخته در پاى ، مال * دشمنان را روز كوشش * 105 كرده در خون پايمال و تا بر بساط شهريارى به استقلال تمكن يافت و بر تصرفات ، قبض و بسط فرماندهى

--> ( 1 ) - ب و ج : كان كرم . ( 2 ) - ب : - امن . ( 3 ) - ج : - واو ( 4 ) - ج : انجاء ( 5 ) - ج : + از ( 6 ) - ب : تقلب ( 7 ) - ب و ج : نهادند . ( 8 ) - ج : حالت ( 9 ) - ب و ج : انتهاج