شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

5

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

فرستد . زهى عزت كه چندان بىنيازى است * كه چندين عقل و جان آنجا ببازى است زهى هيبت كه گر يك ذره ، خورشيد * بيابد ، گم شود در سايه جاويد زهى ساحت كه گر عالم نبودى * سر مويى از آنجا كم نبودى زهى شربت كه در خون مىزند گام * به اميد سَقاهُمْ رَبُّهُمْ جام * 46 زهى رحمت كه گر يك ذره ابليس * بيابد گوى بربايد ز ادريس * 47 زهى ملكت كه واجب گشت « 1 » ، لابد * كه نه نقصان پذيرد نه تزايد . ساكنان خطهء هياكل بشرى را كه نقش سمات * 48 نقصان حوادث زمانى و و صمت * 49 عوايق وجود مكانى دارند ، همان لايقتر و به صواب چنان نزديكتر ، كه چون شاه سوار مضمار * 50 بلاغت با كمال جولان در ميدان يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ « 2 » * 51 از سر منزل عجز و قصور لا احصى ثناء عليك انت كما اثنيت على نفسك * 52 ، درنگذشت [ بيت ] : در وصف ذات او ، چو زبان را كليل * 53 يافت * بر درج درفشان دهن كرد قفل لا طريق العجز عن درك الادراك ، ادراك « 3 » * 54 پيش گيرند و به هيچ وجه از جاده : « 4 » اعتصام الورى بمغفرتك « 5 » * عجز الواصفون عن صفتك تب علينا فانّنا بشر * ما عرفناك حقّ معرفتك * 55 تجاوز ننمايند و عدول نجويند . با حدوث سمات نقص جهات * كى توان گفت نعت ذات و صفات ؟ او از آن برتر است و عالىتر * كه به وصفش نطق زنند بشر ذاته ذات فيّاضة لا متمكّنة و لا متحيّزة و لا متّصلة « 6 » و لا منفصلة مبرّأة عن الاحيان

--> ( 1 ) - ب و ج : + واو . ( 2 ) - ب : - من ربك ( 3 ) - ج : - ادراك . ( 4 ) - ب : جاد . ( 5 ) - ج : معرفتك ( 6 ) - ب : منصلة .