شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
426
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
" ذكر پادشاهى يزدجرد اثيم " ( * 1 / 1 ) - انهماك : كوشيدن در كارى ، پاى افشردن ، پافشارى . ( * 2 / 1 ) - ذماء : به فتح اول ، باقى جان ، رمق . ( * 3 / 1 ) - عليك بالعدل اذ . . . : آنگاه كه بر مملكتى حاكم شدى ؛ بر تو بادا عدالت ورزيدن و از ظلم و ستم دورى كردن كه در آن نهايت ترس است . چون حكومت با كفر باقى مىماند ، اما با ظلم كردن در حق دور و نزديك باقى ( بياباننشين و شهرنشين ) باقى نمىماند . به دو : بيابان ، مقصود بياباننشين . حضر : شهر ، مقصود شهرنشين . ( * 2 ) - الحقّ ابلج و الباطل لجلج : ظاهرا معنى اين گونه به نظر مىرسد : حق تابان است و روشن و باطل تاريك است و تيره . اگرچه معنى لجلج را چنين نوشتهاند : لجلج لجلجة : 1 - سخن را بازگردانيد و به دشوارى سخن گفت . 2 - فى صدره شىء : چيزى پياپى به دلش خطور كرد . 3 - اللقمة فى فمه : لقمه را در دهان چرخانيد و جويد . ( الرائد ) . ( * 3 ) - و بعد وضوح الحقّ . . . : و بعد از آشكار شدن حق ، اميد جدايى آن مىرود ؛ در حالى كه حقيقت را بندى محكم است كه هرگز گشوده نمىشود . ( * 4 ) - و اللّه اعلم بحقايق الامور : و خداوند به حقيقت كارها آگاهتر است .