شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
424
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
گران ببست و . . . ده سال ملك روم به دست شاپور درمانده بود . چون بناها تمام كرده شد و درختان به برآمد ؛ شاپور ملك روم را بند برگرفت و پى پاشنه هردو پاى ببريد و بر خرى نشاند و به روم باز فرستاد . " ص 107 . ( * 5 ) - فيوم علينا و يوم لنا . . . : روزى به زيان ماست و روزى به سود ما و روزى شاد مىشويم و روزى هم غمگين و بدحال . ر ك : امثال و حكم محمد بن ابى بكر عبد القادر رازى ، ص 119 . ( * 6 ) - افلت فلان بجريعة الذّقن : نفس تا دهانش برآمد و نزديك بود بميرد ، اما نجات يافت و در رفت . اين مثل در مورد كسى گفته مىشود كه تا آستانه مرگ برود و بناگه نجات پيدا كند . جريعه : مصغر جرعه است . ( * 7 ) - بدت شمس النّهار غداة صحو . . . : خورشيد روز بدون حجاب در صبح آسمان بىابر ( صاف ) آشكار شد ؛ نمىتوانم آن را جز به نقش و نگارى كه بر آينهاى از طلاى صاف و خالص باشد مانند كنم . ( * 8 ) - العود احمد : بازگشت ستودهتر است .