شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

410

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

" ذكر پادشاهى بهمن بن اسفنديار " ( * 1 / 1 ) - كيرش غيلمى : كيرش بن جاماسب يا كيرش غيلمى . كيرش همان كورش هخامنشى است و اخشويرش نيز خشايارشا پسر اوست . ( دهخدا ) . ( * 2 / 1 ) - اذا ما لم يكن . . . : آنگاه كه شترى نباشد ، پس بز من كه هست . گويى كه شاخهايش كه باعث زينت او مىشوند ، عصا است . پس خانه ما را از روغن و كشك پر مىكند ، سيرى و سيرابى تو را از توانگرى كفايت مىكند . ر ك : امثال و حكم . عبد القادر رازى ، ص 273 . ( * 2 ) - العهدة على الرّاوى : به گردن راوى ، بر عهده روايت‌كننده . ( هنگامى كه گوينده يا نويسنده در صحت و درستى داستان و روايت شك داشته باشد ، اين جمله را گويد ) . ( * 3 ) - تاريخ بلعمى پادشاهى دارا را بعد از مرگ مادرش دانسته و چنين آورده است : " مادرش به فارس اندر سى سال بماند ، پس بمرد ، چون داراب خبر مرگ مادر بشنيد سپاه بكشيد و آنجا در فارس به پادشاهى بنشست " . گفتهء شاهنامه كهن با سخن المعجم يكسان است . ( * 4 ) - الانصاف من احسن الاوصاف . . . : عدالت از بهترين صفتهاست و لجاجت آفت انديشه است همچنانكه هوى و هوس آفت پاك‌دامنى است و از سخنان اوست : شخص شجاع نام نيك را بر طول عمر برمىگزيند و فرد ترسو طول عمر را بر نام نيك برترى مىدهد . ( * 5 ) - مطموس : ناپديد شده ، تباه شده .