شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
399
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
باشد . ( * 6 ) - سياب : آرايش . سيابيدن : آراستن . ( * 7 ) - اذا بلغ راى المشورة . . . : هرگاه تصميم به رايزنى و مشورت رسيد ، پس از دور انديشى نصيحتكننده و يا نصيحت دورانديش كمك بجوى . ( * 8 ) - تجاوز اوج الشّمس . . . : در عزت و بلندى مرتبه از اوج خورشيد گذشت و از روى قدرت و زورمندى هركسى را كه ادعاى پادشاهى داشت خوار نمود . ( * 9 ) - فان رأيت ان تمنّ . . . : اگر صلاح بدانى منت نهى بر ما گروه اسيران و ما را از اسارت آزاد كنى . ( * 10 ) - مخالفة الملوك نار فى . . . : مخالفت با پادشاهان ، آتش آينده و ننگ زمان كنونى است . ( دشمنى با پادشاهان موجب آتش دوزخ و ننگ اين جهانى مىشود ) . ( * 11 ) - فلمّا وصل الرّسول . . . : وقتى كه پيك فرارسيد به احضار اميران و فرماندهان فرمان داد و از شرح حوادث آنان را خبر داد و گفت : چه كسى اين حادثه بزرگ و اين امر مهم را بسنده است . ( متكفل مىشود ) ؟ ( * 12 ) - باسرهم : بتمامى ، همگى ، جملگى . ( * 13 ) - لقد انتضوا هنديّة . . . : شمشير براق و سفيد هندى را آخته كردند كه چهرههاى مرگ در آنان سياه شده بود . ( * 14 ) - وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ : و هميشه سپاه ما ( بر دشمن ) غالبند . آيه 173 سوره 37 ( الصافات ) . ( * 15 ) - ارومه : اصل ، اساس ، اهل . ( * 16 ) - لابدّ لهذا الجمع العظيم . . . : ناگزير براى اين جمعيت زياد و اين امر مهم ، پادشاهى بايد كه بر تخت شاهى برنشيند تا اينكه در جزئيات كارها بنگرد و درگاه او جايگاه اميدى براى عامه مردم باشد . ( * 17 ) - صارت رباع الارض . . . : در روزگار او اطراف و اكناف دشتها آباد شد ، نعمتهاى او همچون باران ملايم ( نرم بارنده ) بر مردم سرازير شد .