شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
393
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
كرده است . ( * 17 ) - فامّا انيل غاية ما ارجّى . . . : يا به نهايت آنچه آرزو مىكنم مىرسم و يا در مرگ بالش نهاده مىشوم . ( يعنى سر بر بالين مرگ مىگذارم ، يا به كام دل مىرسم و يا مىميرم و بالش زير سرم مىنهند ) . ( * 18 ) - مطموس : ناپديد شده ، تباه شده . ( * 19 ) - يوم من الزّمهرير . . . : روزى كه از سختى سرما يخ زده بود و بر آن لباسى از مه بود گويى كه درون هوايش سوزن بود و زمينش از شيشهها ( يخها ) فرش شده بود و خورشيد زن آزادهاى در پس پرده بود و او را نورى در گنبد آسمان نبود . ( مقصود اينكه هوا بسيار سرد و ابرى بود و همه روى زمين را برف و يخ پوشيده بود ) . الضّباب : تيرگى هوا ، مه . ( * 20 ) - و سابح من بنات . . . : اسبى سريع السير كه ( گويا ) زاده باد است و همانند برق مىجهد و همچون رعد اگر برق بزند ، مىغرّد . اگر بدود ، پيشى مىگيرد از زمانهايى كه بر او گذاشته است و آنگاه كه لگامش را بكشند ، گذشته را درك مىكند ( به گذشته برمىگردد ) . ( * 21 ) - و غمّ السّماء النّقع . . . : گرد و غبار همانند دود آسمان را فراگرفته بود و سرنيزهها مانند شراره آن ( دود ) بود . ( * 22 ) - الظّلم مرتعه وخيم : همانا كه چراگاه ستم ، شوم و بدسرانجام است . ( * 23 ) - ليس الفرار اليوم . . . : امروز فرار كردن جوانمرد ننگ نيست اگر شجاعت او ديروز شناخته شده است . ( براى جوانمرد فرار در موقع ضرورت ننگ نيست ) . ( * 24 ) - فما يترك الايّام . . . : كسى كه نيزه بدست باشد ؛ روزگار را رها نمىكند ( حداكثر استفاده را مىكند ) اما كسى كه آن را ( نيزه را ) رها كند بهرهاى از روزگار نمىبرد . ( * 25 ) - غناؤهم حمحمة . . . : غناى آنها ( آوازى كه مىشنيدند ) سر و صداى اسبان بود و جامهاى ( شرابشان ) كاسههاى سر ( افراد ) بود . ( از صداى اسبان لذت مىبردند و در كاسههاى سر افراد شراب مىنوشيدند ) . كنايه از جنگجويى و شجاعت آنهاست .