شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

380

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 8 ) - منكبان : جمع منكب : دوش ، كتف . ( * 9 ) - تاريخ بلعمى درباره مارهاى ضحاك چنين نوشته است : " او را از بهر آن اژدهاق گفتندى كه بر هردو كتف او دو پاره گوشت بود بر رسته ، دراز و سر آن بر كردار مارى و آن را به زير جامه اندر داشتى و هرگاه كه جامه از كتف باز كردى خلق را به جادويى چنان نمودى كه آن دو اژدها است و از قبل آن مردمان ازو بترسيدندى . " ص 24 . شاهنامه كهن دليل روئيدن مارها را بوسه ديو بر شانه‌هاى ضحاك دانسته است : " ديو بر شانه‌هاى او بوسه زد و از سر پليدى و افسون در آن دميد . پس از جاى بوسه‌هاى ديو ، دو مار سياه برآمدند كه هرچه آنها را مىبريدند ، دوباره به همان گونهء نخست باز مىگشتند . برخى مىگويند كه آنها دو دنبل به گونه دو مار بودند كه او را نيش مىزدند و مىآزردند و سخت دردمندش مىكردند ؛ چندان‌كه خروش برمىآورد و آه بر مىكشيد و خواب و آرام نداشت . " ص 49 ( * 10 ) - مبثر : كسىكه جوشهاى كوچك چركى بر روى پوست او پيدا شده است . تاول زده . ( * 11 ) - رزيّت : مصيبت عظيم ، پيش‌آمد ناگوار ، جمع رزايا . ( * 12 ) - صبّت علىّ مصائب . . . : بر من مصيبتهايى وارد شد كه اگر بر روزها وارد مىشد ، شب مىشدند . اين بيت در صفحهء 133 جلد اول تاريخ جهانگشا نيز ذكر شده است . ( * 13 ) - و لو نظر الغمامة . . . : ابر درحالىكه مىگريد اگر بر چشم من بنگرد ، گريستن را مىآموزد ( ابر بايستى گريستن را از چشم من بياموزد ) . ( * 14 ) - انّ المنشار لا يقطع الخشب . . . : اره چوب را نمىبرد مگر اينكه دو دستهء ( چوبى ) داشته باشد ( يادآور مثل معروف : از ماست كه بر ماست ) ( * 15 ) - سمعه : شنوانيدن عمل خير خود را به مردم چنان كه ريا نمودن افعال حسنه تا مرا نيك پندارند . ( دهخدا ) . سمعه برابر است با " ريا " بدين معنى كه اگر كارى كنى تا ديگران ببينند و بستايند ؛ رياء است و اگر سخنى گويى تا ديگران بشنوند و بستايند ؛ " سمعه "