شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
346
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
غفور و مهربان است . بخشى از آيه 15 سوره 34 ( سباء ) ( * 107 ) - بغيت : به ضم اول ، آرزو ، خواهش . ( * 108 ) - ساقصر ديوان الشّبيبة . . . : به زودى دفتر روزگار جوانى را درحالىكه از طلب بزرگيها و يا طلب مزد و پاداش ننگ دارم ، خلاصه خواهم كرد . ( * 109 ) - تريد و اريد و . . . : اراده مىكنى و من اراده مىكنم و حال آنكه نيست جز آنچه من مىخواهم . ( * 110 ) - فكانّنى قلم . . . : پس گويى من قلمى هستم در انگشت ( دست ) نويسنده . ( * 111 ) - يريد المرء ان . . . : مرد اراده مىكند كه خواستههايش به او داده شود ( به آرزوهايش برسد ) و حال آنكه خداوند نمىگذارد مگر آنچه را كه مىخواهد . ( آنچه خدا بخواهد ، همان مىشود ) . ( * 112 ) - ظهور صباح الشّيب . . . : آشكار شدن صبح پيرى بر دو سوى سرم ( سپيد شدن موهايم ) بيمدهندهاى است به اينكه شب جوانى ( موهاى سياه ) از من جدا شده است . هشتاد سال از اوان عمرم و جوانىاش ( جوانى عمرم ) همچون برق درخشندهاى باشتاب گذشت . خداوند روزهاى جوانى را سيراب كناد . چهبسا كه در آن روزها دامنهاى مستان عاشق را ( بهسوى خود ) كشيدهام ، چهبسا كه از سياهى مويم در تاريكى بودم درحالى كه دلم از انس و الفت درخشان در روشنايى بود . پس از موى سپيدم در روشنايى قرار گرفتم ، درحالىكه دلم از اندوه تيره در تاريكى است . ( * 113 ) - آمن السّرب و صافى الشّرب : دل آسوده و صاف نوشنده . ( صاف در مقابل دردى ) . رك شماره 115 ديباچه . ( * 114 ) - الدّنيا و الآخرة عدوّان . . . : دنيا و آخرت دو دشمن متفاوتاند و دو ضد كه با يكديگر جمع نمىشوند ، پس كسى كه دنيا را دوست بدارد و به آن روى آورد ، آخرت را دشمن دارد و از آن روى گرداند . ( * 115 ) - انّ من السّعادة ان . . . : همانا از سعادت اين است كه عمر مرد طولانى شود و خداوند توبه و انابت را نصيب او گرداند . ( طولانى شدن عمر مرد و توفيق او بر توبه و