شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

328

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 76 ) - هفت كوتوال : كوتوال : نگهبان قلعه ، قلعه‌دار . هفت كوتوال : در اينجا كنايه از هفت عضو بدن ( سر ، دو دست ، دو پهلو ، دو پا ) . ( * 77 ) - تنميق : تزيين . نمقه : زيّنه . ( * 78 ) - دبيب : خزيدن ، به نرمى رفتن . دبيب خامه : حركت نرم قلم . ( * 79 ) - عنبر بيز : بيز از مصدر بيزيدن ، بيختن ، چيزى را از غربال گذراندن . عنبر : ماده‌اى چرب و خوشبو و كدر و خاكسترى رنگ و رگه‌دار كه از روده يا معدهء ماهى عنبر گرفته مىشود . ( * 80 ) - بطلميوس : منجم معروف يونانى و عالم جغرافيا . " مجسطى " و " آثار البلاد " از اوست . وى معتقد بود كه كرهء زمين ثابت است و در مركز عالم قرار دارد و افلاك دور آن مىگردند . ( * 81 ) - اقليدس : رياضىدان يونانى ( و . 306 - ف 283 ق . م ) وى در اسكندريه ، زمان سلطنت بطلميوس اول به تدريس پرداخت و كتاب " اصول " را نوشته كه اساس هندسه مسطحه است . ( * 82 ) - دست نهمت : نهمت : منتهاى آرزو . دست نهمت : اضافه استعارى . ( * 83 ) - لعلّ و عسى : لعل از حروف مشبهة بالفعل به معنى شايد . عسى : از افعال مقاربه ، به معنى اميد است . مجموع دو كلمه به معنى بوكه ، بود كه ، باشد كه ، اميد كه باشد . ( * 84 ) - خاطب : خواستگار . ( * 85 ) - احتياز : پيوستن ، تكميل كردن . ظاهرا در اينجا به معنى فراتر رفتن و درگذشتن آمده است . احتازه : ضمّه ، اكتمله . ( * 86 ) - مطمح : نظرگاه ، محل نظر . ( * 87 ) - معلم : نشان‌دار . منقش و مخطط . ( * 88 ) - إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ : بخشى از آيه 33 سوره البقره ( 2 ) . در قرآن مجيد چنين آمده است : إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ : من بر غيب آسمانها و زمين آگاهم . ( * 89 ) - الّذى دانت له . . . : كسى كه دوران و نزديكان بر او گردن نهادند و به عبوديت او