شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
307
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
مستحيل الكون * 5 / 1 باشد ؛ منع آن در قوت بشرى متعذر نمايد و دفع آن در خيال آوردن « 1 » متصور نشود « 2 » . اندك درمنه كه درو شعله گرفت * آسان بود دو قطره برو برفشاندن ليكن ميان بيشه چون آتش زبانه زد * آن را به آب دجله نشايد نشاندن بوذر جمهر گفت : كفايت مهمات و تحقيق مبهمات و حل مشكلات و دفع معضلات به انديشه مبارك و فكر صوابانديش پادشاه متعلق است ، [ ما « 3 » ] بر عادت معتاد [ بندگان « 4 » ] كمر انقياد بستهايم و بر آستان امتثال فرمان نشستهايم ، دفع اين حادثه به نوعى از خداع اختراع بايد كرد و به شعبده و افسون تدبيرى انديشيد كه به جمع كردن لشكر « 5 » محتاج نباشيم و او را با اتباع و اشياع بهآسانى در عقابين عقاب كشيم . پس راى مشير و مشار بر آن جمله قرار گرفت كه در فضاى عريض و صحراى فسيح ، چاهها چون حفرههاى جهنم پردود ، بر مثال لحود اهل كفر « 6 » و جحود ، ظلمتاندود ، فروبردند و روزى فرصتى جستند و او را با قوم و تبع باهم ، دعوت بر سماطى حاضر كردند و در اثناى تناول طعام در آن مغاكها انباشتند و نوشيروان ، مزدك را بهدست خود به شمشير زد . چون دل از انتقام او فارغ كرد ، از پردهء غيب لطيفه : وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ ، * 2 روى نمود و مآل قضيه آن مخاذيل حكم : فَجَعَلْناها حَصِيداً كَأَنْ لَمْ تَغْنَ بِالْأَمْسِ ، * 3 گرفت . عنان بهجانب روم و استخلاص آن نواحى منصرف گردانيد و با لشكرى كه در ظلال رايات فتح پيكر جمع بودند ، روان شد و سپاه روم را منهزم كرد « 7 » و قيصر را بگرفت و خزينه با خواستهء فراوان و مال و جثه « 8 » فراوان كه فكر محاسب از ضبط حساب آن قاصر بود در حوزهء ديوان « 9 » آمد [ و قيصر بعد از شفاعت شفعآء « 10 » ]
--> ( 1 ) - ب : - آوردن . ( 2 ) - ب : نمىشود . ( 3 ) - اساس : ندارد . ( 4 ) - اساس : ندارد . ( 5 ) - اساس : + بسيار بسيار . ( 6 ) - ب : كفور . ( 7 ) - ب : از " و با لشكرى كه " تا " منهزم كرد " ندارد . ( 8 ) - ب : مال و زر . ( 9 ) - ب : + او . ( 10 ) - اساس : ندارد .