شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

303

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

سيل كه هامون نوردد « 1 » ؛ به چند روز معدود از خراسان به مداين آمد و بر تخت مملكت متمكن گشت و هم در روز اول « 2 » او را به ولادت نوشيروان بشارت آوردند و قباد به شكر آن موهبت قيام نمود و يزدان را به عطيه فرزند دلبند ، ثنا گفت و درم و دينار بر درويش و توانگر نثار كرد و چون روزى چند از جلوس او بر سرير سلطنت بگذشت ؛ مزدك آتش‌پرست ظاهر شد و آغاز دعوت كرد * 7 بنياد مذهب اباحت * 1 / 7 نهاد و مردمان را رخصت داد در تصرف كردن زرها « 3 » و درمها و تعلق ساختن به خانها « 4 » ] و حرمهاى يكديگر . و خلايق خود محب چنان فتن‌اند كه انگور حوادث هنوز غوره است « 5 » كه به خيال شراب آن ، عربده‌هاى مستانه بنياد نهند . الظّلم من شيم النّفوس ، فان تجد * ذاعفّة فلعلّة لا يظلم * 8 بدين سبب خلقى « 6 » از رنود و اوباش بر وى جمع شدند و به‌قول و قوت او ، مال از منعمان و « 7 » خداوندان يسار « 8 » بسيار استيفا مىكردند و به هركس كه مىخواستند ، مىدادند و قباد نيز ، به « 9 » خداع مزدك فريفته شد ، چنان كه درم و دينار و خانه و حرم ازو دريغ نمىداشت و او را نبى مرسل و سخن او را وحى منزل مىپنداشت . لاجرم همگنان متفق شدند و قباد را بگرفتند و در بند و قيد كشيدند و مدتى عروس مملكت از پيرايهء تدبير قهرمانى عاطل بود . پس خواهر قباد حيلتى ساخت و او را از « 10 » حبس بجهانيد ؛ « 11 » به بلاد ترك « 12 » فرستاد و از ايشان استمداد لشكر كرد . خاقان ترك ملتمس او را به اجابت مقرون داشت و بار ديگر با نجح مرام و وجدان مقصود بازگشت و

--> ( 1 ) - ج : درنوردد . ( 2 ) - ب : - اول . ( 3 ) - ج : - زرها . ( 4 ) - ج : اساس از " و من زرع شوكا حصده " تا " حرمهاى يكديگر " به دليل افتادگى صفحات ندارد . ( 5 ) - ب و ج : باشد . ( 6 ) - ج : جمعى . ( 7 ) - اساس : + خان و مان . كه اضافه مىنمايد . ( 8 ) - اساس : - يسار . ( 9 ) - ج : + به مكر . ( 10 ) - ب و ج : + بندو . ( 11 ) - ب و ج : خلاص داده . ( 12 ) - ج : تركستان .