شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

291

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

طريق معدلت سپرد و باز شيطان نفس بدفرماى ، نقش مناهى و معازف را بر طبع هوسناك او عرض داد تا به‌صورت بىجان آن شيفته شد و روزگار خويش را مستغرق شرب عشيّات و نوم غدوات گردانيد ، چنان كه يك دم بىجام مدام و ساقى گل‌اندام و حريف شيرين‌رفتار و نديم شكرگفتار و سماع روح‌افزاى و مغنى پرده‌سراى ، قرار نگرفتى و از سر طيش و لهو گفتى : اسير الهوى ! ان شئت فاصرخ شكاية * و ان شئت فاصبر لا فكاك من الاسر و من شرب الخمر الّذى اناذقته * الى غد حشر لا يفيق من السّكر * 7 و بدين سبب سپاه و رعيت نفور ، و خدم و حشم از ملازمت او دور شدند . و در اثناى اين حال آوازه درافتاد كه خاقان چين با دويست و پنجاه هزار سوار از شط جيحون عبور كرده ، اهالى خراسان و عراق را خصوصا و كافه اهل فارس را عموما از خيال سواد لشكرش ، آتش سودا در التهاب است و دلها در بر ، چون سيماب در اضطراب . هرچند بهرام را به سرّ و علن تنبيه كردند ، دم « 1 » ايشان در وى نگرفت و ترك شراب و مستى نگفت و چون زبان طاغيان دراز شد و مبالغه رعيت و رعاة در تحريض بر جوانب خصم و مقابله سپاه دشمن از حد بگذشت ، برادر خويش نرسى را در ملك قايم مقام « 2 » كرد و با سيصد تن از مردان روزگار و دليران كارزار عزيمت آذربايجان مصمم « 3 » داشت و چنان نمود كه به زيارت آتشكدهء تبريز مىروم و همگنانرا گمان افتاد كه بهرام از خاقان « 4 » بگريخت و بهرام چون به ارمنيه « 5 » رسيد ، همين انديشه كه مردم را دربارهء او بود ؛ مجدد گشت و گفت اگر من در استقبال دشمن شيوه تكاسل و رزم ، هرآينه به تهمت عجز « 6 » و اضطرار متهم گردم و به سمت فرار از خاقان موسوم شوم و اين فكرت و ضجرت او را بر سر آن داشت كه لشكرى تمام بر « 7 » خود گرد كرد و هم از آن حوالى

--> ( 1 ) - ب : - دم . ( 2 ) - ب و ج : + خود . ( 3 ) - ج : كرد . ( 4 ) - ج : + چين . ( 5 ) - ج : از " ارمنيه " تا " بر كنار چشمه نتوان تشنه بودن " ندارد . ( 6 ) - ب : + و بد دلى . ( 7 ) - ب : + سر .