شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
289
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
نظر به بچهء « 1 » گرگ درنده كن ، كو نيز * همان طبيعت گرگ از درندگى دارد نعمان گفت : كلّا و حاشا ، * 3 بهرام فرزندى است مقبل مقبول ، جامع معقول و منقول ، كه دلايل رشد و خردمندى او ، چون تباشير صبح « 2 » ، لايح است و مخايل اقبال و بزرگى او چون لمعان مهر وضّاح از جبههء او واضح و اقتداى او در اقتناى شرف و كمال به اسلاف كرام خويش كه پادشاهان گيتى و خسروان آفاق بودهاند ظاهر و ساطع . تلقّى المعالى عن اوايل رشده * فما زال يبديها لنا و يعيدها و شيّدها حتّى استحقّ تراثها * و لا يرث العلياء من لا يشيدها * 4 و من از قبل او التزام عهدى وثيق مىكنم كه اگر منصب پادشاهى و سلطنت بر بهرام مقرر شود به هيچوجه از جادهاى كه به رضا و خرسندى « 3 » شما مقرون باشد ، عدول ننمايد و هرثلمه و رخنه كه در ديوار مملكت بهسبب اهمال يزدجرد و اغفال او از امور سياسى و اشغال « 4 » ملكى حادث گشت ، به حسن تدبير و لطف تقرير و وفور كفايت و شمول درايت مسدود گرداند . چون رسول بازگشت و پيغام نعمان بگذارد ، كسرى « 5 » را كه ناگاه ، ملكى چنان فسيح بى وسايل سعى و ذرايع جهد بدست آمده بود ، آن سخن موافق نيفتاد و گفت قوم را كه ، نعمان شما را به امل مكذوب و به مواعيد عرقوب * 5 مغرور مىگرداند و وعدهء زور و عشوهء غرور مىدهد تا چندانكه ملك بر بهرام قرار گيرد ، آغاز تسلط و تغلب كند و بنياد شطط و اقتحام نهد و كار جور و حيف و ظلم « 6 » و بيداد به پايه رساند كه خلايق عهد يزدجرد را به دعا و آرزو طلبند و طايفهاى نيز كه با كسرى موافقتى داشتند ؛ سخن كسرى را موافق وقت و مناسب حال يافتند و همچنان در ورطهء ضلال ، رايت جدال بر مىافراشتند و به هر جاى و هركس التجا مىساختند و مدد و معاونت مىخواستند تا راى موبد موبدان چنان اقتضا كرد كه اگرنه از راه توسط گرد طرفين برآيد و كار جانبين را به
--> ( 1 ) - ج : پنجه . ( 2 ) - ب : + از غره ناصيه او . ( 3 ) - ب : خورسندى . ( 4 ) - ب : اشتغال . ( 5 ) - اساس : كسى را ( كه اصلاح شد ) . ( 6 ) - ج : - ظلم و بيداد .