شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

258

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اللّه * 3 مبادرت جستن و در اراقت دمآء استعجال نمودن ، موجب ندامت و مثمر ملامت باشد و او را در حرم با چند محرم پنهان داشت و به حضرت آمد و گفت از مهم او دل فارغ كردم و كار او بر مقتضاى فرمود شاه ، ساختم و چون ميعاد وضع حمل فرا رسيد و وقت بار نهادن او تنگ درآمد ، قابله‌اى بفرستاد كه به شرايط ولادت قيام نمايد و سر آن مثل كه : اللّيل حبلى لست تدرى ما تلد * 4 روشن كرد و از اتفاقات حسنه ، پسرى ماه‌منظر و مولودى مشترى پيكر در وجود آمد كه با پرتو رخسارش ، آسمان نام ماه « 1 » ، بر طاق « 2 » نهادى و با عارض گلرنگش ، نقشبند گلستان از نيرنگ گلهاى رنگارنگ نادم گشتى ، عذار كالطّراز على الطّراز * و بدر فى الحقيقة لا المجاز فلو جاز السّجود ، له سجدنا * و لكن ليس ذاك بمستجاز * 5 و او را شاپور نام كرد و چون روزگارى برين واقعه بگذشت و شاه را آن حال فراموش گشت ؛ روزى ملك ، دستور « 3 » را بخواند و در باب وليعهدى خويش به كسى كه پس از وى آيين جهاندارى داند ، سخنى چند براند و گفت مرا پيوسته اين انديشه ناپروا مىدارد كه بعد از من وارث خاندان كه باشد و كيست كه اين شغل را به استحقاق كفالت كند و بر عدم نسل و انقطاع فرزند متاسف مىبود . وزير زمين خدمت ببوسيد و گفت شاه را بشارت باد به فرزندى دلبند و مولودى مبارك پيوند و شرح حال دختر و ولادت شاپور يك‌به‌يك بيان كرد . شاه را از شادى ، چهره چون لاله برافروخت و بفرمود تا شاپور را حاضر آوردند . چون نظر اردشير بر وى افتاد دل بر اثر نظر بفرستاد و مشعوف شكل و شمايل او شد . و ليكن خواست كه امتحان كند و گمان پدرى و فرزندى يقين گردد ، بفرمود تا گويى در ميدان انداختند و چوگانى به دست شاپور دادند و بعمد گوى را سر به سراپرده اردشير دادند ، چون گوى در سراى حرم افتاد ، هيچكس را از كودكان ياراى آن نبود كه قدم در ساحت

--> ( 1 ) - ب و ج : + را . ( 2 ) - ب و ج : + نسيان . ( 3 ) - ب و ج : دستور ملك .