شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

254

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

اين فصل نيز مشتمل است بر ذكر اسكندر با بعضى از فرزندان ملوك طوايف : و در تواريخ ملوك عجم مسطور است كه اسكندر چون بر ممالك فارس دست يافت ، جمعى از ابناى ملوك « 1 » بگرفت و در حبس كرد و فصلى به حكيم ارسطاطاليس بنوشت كه فتح باب مملكت آفاق « 2 » عموما و استخلاص خطه فارس خصوصا نه به زور بازوى مردانگى و حسن تدبير و فرزانگى من بود ، بلكه به تاييد آسمانى و توفيق ربانى اين سعادت مساعدت نمود و اهل ضلالت را به نهج مستقيم ترغيب كردم و ارباب جهل را بر اشراق مصباح هدى تحريض نمودم و در قوانين رعيت‌نوازى و آيين زيردست پرورى ، به اشارت عقل ، اقتدا واجب شناختم و هرگز از همت رخصت نيافتم كه بر فعل نكوهيده اقدام نمايم ، اكنون در مؤاخذت اين چند ملك زاده متردد مانده‌ام . « 3 » اگر ايشان را از قيد و بند خلاص دهم « 4 » و جانب حزم فروگذارم ، باشد كه خللى به اركان مملكت راه يابد و اگر همچنان محبوس دارم لمصه زبان و مضغه دهان اهل جهان گردم . ارسطاطاليس جواب نبشت كه به مجرد استعثار ايشان را نتوان كشت و بىخيانت ، خون جمعى نشايد ريختن كه اگر تو در هلاك اين قوم سعى كنى ، حق عز و علا يكى را برگمارد تا به تلافى آن در استيصال خاندان و قلع شجره دودمان تو سعى نمايد ، پس

--> ( 1 ) - ب و ج : + را . ( 2 ) - ج : - آفاق . ( 3 ) - ب : + كه . ( 4 ) - ب : كنم .