شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
247
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
خواب كنند كه از شراب رقدت خرابند سر : فانّ الكرى عند الصّباح تطيب * 15 به ظهور پيوندند ، اثارت گرد فتنه را ميان بستن و اراقت دماء عبيد و اماء را آستين بر زدن و فجأة و بغتة چند خفتهء سر در جيب نهفته را طعمه تيغ و علفه شمشير كردن ، منافى ملت كرم و مغاير مذهب مروت باشد . چو دشمن بود خفته و بىخبر * ز ناگاه بر وى شبيخون مبر كه آنها به دشمن شبيخون برند * كه از دشمن خفته عاجزترند به مردى توان خصم را كرد ، نيست * گرت نيست مردى ، برابر مايست پس گفت به صواب چنان نزديكتر كه چون بامدادان ، خروسان سحرخوان به مذاكره : المباكرة هى المباركة * 16 خروشان گردند و بلبلان خوش الحان صباحى از اطراف و نواحى نشيد در خم قصر مشيد اندازند ؛ بكّرا صاحبى قبل الهجير مبكّرا « 1 » فالنّجاح فى التّبكير ، * 17 حزام حزم بر مركب عزم استوار كنيم و با شيران قتال و دليران ابطال روى به قهر و قسر دشمن آريم و هواى معركه و زمين رزمگاه را به ارواح و اشباح كشتگان مشحون گردانيم تا مضغه افواه « 2 » هرشجاع كه استماع آن رزم كند و هرمبارز كه ذكر آن نبردگاه بر زبان راند ، نشويم « 3 » و چون از مبارزت و مردانگى ما سخن رانند ، تحسين كنند و آفرين خوانند . وزراى حضرت و امراى دولت آن تدبير را عين صواب و محض حكمت شناختند و گفتند : صدقت و بالحقّ نطقت . * 18 ما را فرمان شاه چون فرمان جليل و قربان خليل ، مقبولست و احكام او مانند لوح محفوظ به عين الرضا ملحوظ . ارى سهامك فى الاعداء نافذة * ركن الضّلال بها ما عشت مهدوم تهمى النّدى و الرّدى من راحتيك * فلا عاصيك ناج و لا راجيك محروم * 19 و روز ديگر كه بلغاريان بام ، بنگاه شام زنگى چهره را به غارت و تاراج دادند ، روميان سپيدهدم به تيغهاى هندى ، جگر سحر بشكافتند .
--> ( 1 ) - ج : بكرا - ( 2 ) - ب و ج : ارواح . ( 3 ) - ب و ج : - نشويم .