شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

240

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

در داد و چاشنى امن و سلامت به مذاق خاص و عام رسانيد و مقيم و طارى و حاضر و بادى را در مرتع خصيب عدل و كنف رحيب رحمت جاى كرد . آرام يافت در حرم امن ، وحش و طير * و آسوده گشت در كنف عدل ، انس و جان گردون فروگشاد كمر از ميان تيغ « 1 » * و ايام برگرفت زه از گردن كمان از غصه خون گرفت چو مى ظلم را جگر * وز خنده بازماند چو گل عدل را دهان به عزم استخلاص ممالك روم ، سپاه را عرض داد ، هزار بار هزار و « 2 » چهارصد هزار مرد تيغ زن در شمار آمد و چون به ملك روم رسيد ، آن بروبوم را به هجوم لشكر بى حد و مر ، خراب كرد و بيوتات ملوك قياصره را به سم ستوران ، سرمه ساخت و كتب « 3 » مملكت ايشان بسوخت و از آنجا رايت ظفربخش به صوب ولايت چين به حركت آورد و چون آوازه حشمت وصيت عظمت اسكندر به ملك چين رسيد ، ملك چين خود با نفس خويش ، با چندين تن از خواص بيرون تاخت و آوازه‌اى درانداخت كه رسولى است به اسم « 4 » رسالت ، پيش اسكندر مىرود و اسكندر رسول را ديد و بشناخت كه ملك چين اوست به تجسس و استكشاف « 5 » احوال آمده است ، خواست كه پرده از روى كار برگيرد و با او خطاب شنيع كند ، اما عنان توسن خشم به دست حلم داد و همگنان را از حوالى مجلس براند « 6 » و با او خلوت ساخت و گفت چه چيز تو را بدين دليرى داشت تا بىوسيلهء معرفتى و ذريعت صداقتى ، چنين جسارتى نمودى و از باس و سطوت و شكوه و هيبت من انديشه نكردى ؟ ملك چين گفت : كفايت و كاردانى و حصافت و خردمندى تو مرا ايمن گردانيد و آنكه ميان ما پيش از اين هيچ عداوت و دشمنى نبود و آنكه ارباب دانش تو را از كشتن من ، چون فايده به تو عايد نشود ملامت كنند و رعيت ملك چين از نصب كردن ملكى ديگر عاجز نيايند .

--> ( 1 ) - ب : تير . ( 2 ) - ب و ج : - هزار . ( 3 ) - ج : كشت . ( 4 ) - ب : رسم . ( 5 ) - ب : انكشاف . ج : استكشاف . ( 6 ) - ج : دور كرده .