شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
231
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
نشسته ، و چون خبر به تواتر پيوست و بهمن از حقيقت آن حال آگاه شد ، ناچار بر عقب لشكر با گروه انبوه بشتافت و خيل و سپاه را در زمين زابلستان بيافت « 1 » و ميان بهمن و برادر رستم جنگى سخت رفت و از جوانب خلقى تمام كشته شد ، چنان كه صحرا و هامون از اجسام كشتهها ، پشتهها گشت و در آن جنگ برادر رستم نيز به ستم كشته شد « 2 » و بهمن را ملك زابلستان در تصرف آمد و به عزل پسر بخت النصر كه بر آن ولايت امير بود ؛ مثال داد و كيرش غيلمى * 1 / 1 را « 3 » از اسباط لهراسب كه مادرش دختر يكى از انبياى بنى اسرائيل بود به عوض او نصب كرد و او را گفت تا اهل بنى اسرائيل را به زمين بيت المقدس فرستد و كسى را كه ايشان خواهند به ايالت موسوم كند « 4 » ، كيرش غيلمى آنها « 5 » را جمع كرد و بهاتفاق قوم ، ملكى شام به دانيال عليه السلام « 6 » داد و بيت المقدس را معمور گردانيد و بهمن چون عنان مراجعت از زمين زابل به مخيم خويش معطوف كرد « 7 » ، خمانى را بخواند و شغل مملكت را به وى ارزانى داشت « 8 » . و سبب آنكه ملك به خمانى داد و به ساسان نداد ، آن بود كه بهمن او را عظيم دوست داشتى و مشعوف و ملهوف كفايت و كاردانى او بودى و گفتى كه او زنى است كه به حدس و دها و صفاى ذهن و نور ذكا از مردان پيش است و از برادران بيش و بعضى گويند كه از بهمن به داراى اكبر آبستن بود و هنوز او را در شكم داشت كه از پدر التماس پادشاهى او كرد . و ساسان « 9 » به از خمانى بود و چشم مىداشت كه ملك از بهمن به وى رسد و وليعهد و قائم مقام پدر باشد و چون كار نه بر وفق مراد او بود از آنجا به اصطخر هجرت نمود و بهضرورت ، انقطاع از خلق اختيار كرد و طريق زهد و عبادت پيش گرفت و از گوسفندى چند كه شير ايشان دوشيدى ، وجه معاش خود ساختى
--> ( 1 ) - اساس : بتافت . ج : يافت . ( 2 ) - ج : از " چنان كه صحرا " تا " كشته شد " ندارد . ( 3 ) - ب : + كه . ( 4 ) - ب : كنيد . ج : كنند . ( 5 ) - ج : ايشان را . ( 6 ) - ب و ج : - عليه السلام . ( 7 ) - ج : گردانيد . ( 8 ) - ب و ج : + و به ساسان نداد . ( 9 ) - ب و ج : هم نه از .