شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
228
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
درون و خاطر او استيلا يافت و همه روز مىگريست و مىگفت : دريغ آنكه در روز هيجا به دوال فتراك ، گردن هامون بر چنبر گردون بستى و هنگام مصاف ، دندان خور در دهان خاور شكستى ، دريغ آنكه ، چون راندى بارگى * نهادى زمين ، تن به بيچارگى دريغ آنكه چون برنشستى به رخش * زدى برق نعلش به گردون درخش جهانگير بود و جهاندار بود * پدر بر پدر شاه و سالار بود ز رستم فزون بود و از سام بيش * به مردى ز كشواد و گودرز پيش ازو به ، پسر چرخ مينو نداشت * جهان طاقت كينه او نداشت و گشتاسب چون از كار بهمن و تفويض وليعهدى به وى فارغ شد و به ساختن زاد معاد اشتغال نمود ، روى به عبادت حق تعالى آورد و گفت : مرا كنج غارى و قرص جوى * به از مرزبانى و كيخسروى پى آز چندانكه كردم بسيج * نديدم بجز رنج و تيمار ، هيچ لبى نان خشك و دمى آب سرد * همين بس بود قوت آزاده مرد اگر قابل عمر جاويد نيست * كم از ملك دارا و جمشيد نيست مكن تكيه بر تخت و تاج و سپاه * مشو شيفته دولت و مال و جاه كه گيتى بسى چون تو دارد به ياد * بسى چون تو داده است گيتى به باد و از آثار او ولايت بيضاء است ؛ عرصه مرغزارى كه طول او ده فرسنگ است و در نواحى محروسه شيراز فضايى بدان نزاهت و نزهتگاهى بدان طراوت نيست و همواره آن ولايت منشأ و مولد فضلاى دهر و علماى عصر بوده است . مثل قاضى ابو بكر بيضاوى كه در فنون علوم يد بيضا دارد و ابو عبد اللّه محمد كه شيخ ابو اسحق فيروز آبادى ذكر او را در طبقات فقها ايراد كرده است و از حكماء كه در روزگار او بودند ، سقراط عابد بود ؛ تلميذ فيثاغورث و جاماسب حكيم كه در علم تنجيم يگانهء عهد و مشهور زمانه بود و مدفن او در قصبهء خضراست از اعمال فارس و از حوادثى كه در زمان او واقع شد آن است كه تبعّ بر ملك يمن استيلا يافت و كنعان به دست فروگرفت و