شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

226

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و هياتى نفور داشت از كدورت صورت او نفرت گرفت و خواست كه او را قهر كند ، ناچار بگريخت و مردود شد . تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوا كبيرا . * 2 و چون ارجاسب را ديو طمع « 1 » بيضه در دماغ نهاد كه ملك گشتاسب بگيرد ، لشكر عظيم عرض داد و معموره مملكت او را به سم ستوران خراب كرد و دختران گشتاسب را در قيد اسر و ذل رقيت آورد و به تركستان برد « 2 » . گشتاسب را آتش غيرت در نهاد افتاد . خواست كه به انتقام مشغول شود ؛ پسر را يل چابك اسفنديار * كه هم تهمتن بود و هم شهريار طلب داشت و با لشكرى انبوه بفرستاد تا با ارجاسب جنگ كرد و او را بكشت « 3 » * 3 و خواهران را از بند اسيرى خلاص داد و پادشاهى را بر يكى از اولاد اغريرث بن پشنگ ، برادر افراسياب كه او را از پيغامبران شمرده‌اند و گويند از تركستان جز وى رسولى برنخاست « 4 » ، ارزانى داشت و منصب سلطانى در خاندان ايشان بماند تا زمان اسكندر بن فيلقوس . و اسفنديار چون از كار ارجاسب دل فارغ كرد و به مستقرّ « 5 » خويش آمد و جمعى از كماة سپاه و حمات مملكت را برگماشت تا شفاعت كنند و از پدر اجازت ملابست اشغال ملك و مباشرت در اعمال ديوان خواهند . گشتاسب ازين سخن در تاب شد و آتش خشم در نهاد او زبانه زد و كس فرستاد و به احضار او مثال داد و اسفنديار ترسان و لرزان به حضرت آمد و خاك بساط بارگاه را به بوسه منقش كرد و پوزش خواست و شاه را از جمرت « 6 » الغضباء غيظ و غضب با سر رضا آورد و پس از چند روز به جنگ رستم نامزد شد به شرط آنكه اگر مظفر شود و مؤيّد بازگردد « 7 » ، تخت شاهى و سرير سرورى به روى مقرر شود .

--> ( 1 ) - ب و ج : طبع . ( 2 ) - ب و ج : ، رفت و ايشان را با خود به تركستان برد . ( 3 ) - ب و ج : بشكست . ( 4 ) - ج : برنخاسته . ( 5 ) - ب : تا مقر . ( 6 ) - ب و ج : جمرات . ( 7 ) - ب : مراجعت نمايد . ج : برگردد .