شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

222

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

باشد ، مهيا و مبذول . و من خود رغبت بر امضاى آن عزيمت مقرر كرده‌ام كه از اعتناق شواغل استعفا جويم و از اعمال و اشغال دنيوى دامن فراهم گيرم و طريقى كه به صلاح و فلاح اخروى نزديك باشد ، مسلوك دارم و اين چند روزهء ديگر كه در خانهء شش جهت تركيب بشرى بر چهار بالش امتزاج عناصر ، مجال تكيه و استناد هست ، بسته شرك شيطان شره و خسته چنگل باز آز نگردم . روزى سه چار و پنج كه در ششدر جهات * از هفت عضو ، بسته اين هشت منظرم جهدى كنم مگر دل گمراه خويش را * در حلقهء ارادت اهل دل آورم چون رسول شرايط رسالت بگذارد ، گشتاسب را اداى حقوق پدر محرك ضمير و مهيج خاطر شد و از كرده پشيمان گشت و زبان به تمهيد معذرت بگشاد و روى خدمت بر زمين نهاد و گفت : غرور شباب كه شعبه‌اى است از جنون ، مرا بر باره طغيان سوار كرده و ياره خذلان سوار ساخت « 1 » تا سر از ربقه مطاوعت و گردن از طوق متابعت بپيچيدم و پاى از حد بندگى و دايره فرمان‌بردارى بيرون نهادم ، اما بر صبى مرفوع القلم رقم تكاليف عقلى نكشند و چون اسلامش فى يصحّ او لا يصحّ در محل خلاف است برنگيرند و خرده نيز هم به روى نگيرند و اگر در سخنم قراضه حرفى از كفه ميزان دهان بيرون افتاد و چون زر در خلاص ، جزاى فعل خود ديدم و تاب آتش غربت كشيدم ، و چون رسول بازگشت و لهراسب را از كيفيت احوال گشتاسب خبر كرد و قصّهء تضرّع و تمهيد معذرت كه از سر عجز گفته بود مشروحا بازگفت ، خوشدل شد و نيت با او صافى كرد و گشتاسب عنقريب شرف دست‌بوس پدر دريافت و سورت خمار « 2 » حوادث را به كاس استيناس حضرت او تسكين داد و كمر خدمت و ملازمت او بر وجهى « 3 » بر ميان بست كه آثار نيك‌خدمتى او به لواحظ ارتضا مرموق گشت و از حضيض مذلت به اوج عزت رسيد و لهراسب هم در آن سال مجمعى ساخت و به حضور اعيان دولت و اعوان « 4 » مملكت او را وليعهد و قايم مقام خود گردانيد و در حل و عقد امور و رتق و

--> ( 1 ) - ج : سود ساخت . ( 2 ) - ج : تيمار . ( 3 ) - ج : چنان . ( 4 ) - ب و ج : اركان .