شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
213
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اثر نگذارند و در آن وقت كه سياوش از پدر اعراض كرده بود و به حصن حمايت افراسياب تحصن نموده ، كريمهاى از خدر پيران كه لشكركش افراسياب بود در ربقهء نكاح آورده و از وى پسرى حور پيكر « 1 » ، ماه منظر متولد شد ، كه عقل بر صورت زيبايش آفرين مىكرد و روح بر تناسب اعضايش معوذتين * 5 و ياسين مىخواند و او را فرود نام بود و چون اتفاق خطبه دختر افراسياب افتاد ، او را با مادر به خانه پدر فرستاد و كيخسرو دانسته بود كه برادر پدرى دارد و طرفى از بلاد شرقى در تصرف ديوان اوست ، طوس را گفت زنهار تا در وقت عبور لشكر بر حوالى مملكت او شيوه شطط و اقتحام يكسو نهى و بر عرصهاى كه مخيم سپاه و مرعى و چراگاه او باشد ، نزول نكنى و طريق مواسات و مراعات مسلوكدارى كه او چون از دواعى عزيمت ما آگاه شود و معلوم كند كه سبب ورود سپاه بر آن « 2 » نواحى چيست ، جانب اخوت فرونگذارد و در قصاص خون سياوش مراسم عصبيت بجاى آرد و خود نقش كعبتين اجرام سماوى و تعبيه شطرنج دوران فلكى ، عكس تصورات ضماير و خواطر بود و نراد قضا به چربدستى دغا ، نرد نبرد را به وصفى در ششدر حيرت انداخت كه مقامران هفت گردون ، انگشت تحيّر به دندان گرفتند ، چنان كه مولف تاريخ گويد : چو نرد درد و چو شطرنج رنج خواهد باخت * حريف دهر مقامر بر اين بساط كبود نه راى مردم فرزانه سود خواهد داشت * نه فكر مرد مهندس مفيد خواهد بود و فرود چون آوازهء طوس بشنيد ؛ از سر طيش و حدّت جوانى و سخافت راى و نادانى لشكر كشيد و سپاهى بسيار و عددى بىشمار بيرون فرستاد و بنياد جنگ نهاد و طوس را انديشهاى كه در اهتمام او بود دگرگون گشت و از درشتخويى و آزارجويى خشمناك شد و از وقاحت بىسامان « 3 » و جرات « 4 » پابرجاى « 5 » زمام تمالك و تماسك از دست بداد ، اما به متانت حزم و رزانت عقل ، عنان نفس از چنگ قوت غضبى بربود و در كار
--> ( 1 ) - ب : خور پيكر . ( 2 ) - ب : اين . ( 3 ) - ج : بىپايان . ( 4 ) - ج : طرب . ( 5 ) - ب : نابرجاى .