شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
206
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
جاى جدّ بنشست ، كمر رغبت بر مصالح رعيت بربست و در تاليف اهوا و استمالت دلها و مراعات طبقات لشكر يد بيضا نمود و در تنجز مواعيد و انجاح حوايج و لوازم قضاى حقوق و تقديم شرايط احفاظ « 1 » و اعلاى درجات خدم و ارقاى مراتب حشم ، اقتدا به اسلاف عظام و اجداد كرام « 2 » خويش كرد و همت بر افاضت خيرات و اشاعت مبرّات « 3 » و اعانت مظلوم و اغاثت ملهوف مصروف داشت و حياتى تازه و عيشى نو به مكان او در اجرام و اجسام زمرهء انام ظاهر شد . فكم من غريب آواه انعامه و من فقير اغناه احسانه * 1 الوفر عند نواله و النّيل عند سؤاله و الموت عند صياله و فعاله كمقاله و شماله كيمينه و يمينه كشماله . * 2 چون شاه مازندران جانب دين و مروّت فروگذاشت و سپرى از مخالفت در روى موافقت « 4 » كشيد * 3 و در انفاذ وظايف خمول ، تقاعد و الظاظ « 5 » نمود و هرچند او را به امثله و مخاطبات مشحون به انواع نصايح و مقرون به اصناف مواعظ تنبيه نمودند ، نافع نيامد و جز اصرار بر لجاجت و استمرار بر سوء خلق و شراست جوابى نداد و بر قضيّت عقل و منوال رشد سخن نراند و چون رسول كه ترجمان ضمير و عنوان سريرست مرسل است ، به حضرت مراجعت كرد و برخى از هفوات كلام و حصايد لسان او باز نمود ، آتش كينه در سينه كيكاوس زبانه زد و آثار غيظ و امارات غضب بر چهرهء او مشاهده افتاد ، به احتشاد لشكر و ترتيب ساز و سلاح مثال داد و سپاهى گران و لشكرى بىكران كه اوهام حساب و افهام كتاب از ضبط و شمار آن عاجز آيد از عرب و عجم در زمره حشم او منتظم شد : جنگجويانى كه گر با چرخ جستندى نبرد * سرخ كردندى به خون روى سپهر لاجورد چون اجل مردم شكار و چون فلك پيكارجوى * چون قضا گردون گذار و چون هوا گيتى نورد
--> ( 1 ) - ب : اخفاض . ( 2 ) - ب : - كرام . ( 3 ) - ج : - اشاعت مبرات . ( 4 ) - ج : - موافقت . ( 5 ) - ب : انطاظ . ج : الفاظ .