شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

203

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

مطاوعت او به‌اتفاق پيوست و اعيان خدم و وجوه حشم به اذالت اعداء و ادالت اوليا ، متكفل شدند و تا آخر عهد و انقضاى مدّت عمر مشرب ولا و شرعت هواى ايشان از شوايب بداعات « 1 » و نوازع ممارات مبرا ماند و به‌سبب بسط بساط عدل و نشر صيت انصاف او اكثر اقاليم عالم در حكم امر و نهى و حل و عقد او انتظام يافت و او بر لطايف نعم و عوايد كرم يزدانى شكر ميگفت و رعيت را در ساحت امن و حريم امان به‌وفور احسان بىامتنان مىنواخت و چون خبر متعاقب شد كه رعيت مازندران سر از چنبر اطاعت و گردن از ربقهء متابعت بتافتند و راه تمرّد و عصيان و طريق بغى و عدوان پيش گرفتند ؛ مثالى بنوشت و اين كلمات در ضمن آن درج كرد : طاعة الرّحمن فرض و مطاوعة السّلطان حتم و لا ينبغى للرّعيّة ان تغفلوا « 2 » عن الاقتداء بالنّمل فى اعداده الاقوات على مقادير الاوقات . * 8 آورده‌اند كه چون دور دولتش به انتها رسيد و ايام حياتش به انقضا نزديك شد ، انديشهء رحلت از دار دنيا و نزول در سراى عقبى و وصول به حضرت مولى بر ضمير او غالب گشت و چنان كه شيوه مقبلان و سنت صاحب‌دولتان است بر ضيعت عمر گذشته و تفويت ايام در غفلت « 3 » گذشته تأسف و تلهف نمود و دست بر دامن عنايت ازلى زده و به حضرت يزدان پناهيد و توفيق از وى خواست و از سر تضرع و انكسار به زبان اعتذار و استغفار گفت . از وجود خود نكردم هيچ سود * آنچه كردم و آنچه گفتم هيچ بود چون توانستم ندانستم چه سود * چون بدانستم توانستم نبود آنگاه كاووس كى را بخواند و فصلى بر سياق مواعظ و نصايح با او براند چنان كه فردوسى در شهنامه گفت « 4 » : صد و بيست سالش چو نزديك شد * زبان كُند و چشمانش تاريك شد بدانست كآمد به نزديك مرگ * بپژمرد خواهد همى سبز برگ

--> ( 1 ) - ب : مداحات . ( 2 ) - ب : تغفل . ( 3 ) - ج : به غفلت رفته . ( 4 ) - ج : گفته .