شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
مقدمه 23
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
سپيده دم نه ز مستى قباست صدره گل * ز دست باد صبا مىشود قبا ناچار منسرح مثمن مطوى موقوف پيرهن گل نگر گشته ز مستى قبا * مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان طرهء شمشاد بين تافته دست صبا * مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان تلف مكن چو چمن شد شكوفه بار ايام * كه گاه صبح بود نوبهار روح انوار شبى كنون كه هوا شد گهر نثار از لطف * عنان دل به مى لعل جويبار سپار بحر مضارع مكفوف مثمن مقصور چمن شد شكوفه بار هوا شد گهر نثار * مفاعيل فاعلات بود نوبهار روح مى لعل جويبار * مفاعيل فاعلان بنو بهار دمى با نگار عيش گزين * كه در بهار بود خوش نشاط و بوس و كنار حريم خلد بود باغ بامداد پگاه * اگر درو نبود خار صحبت اغيار روان چگونه فروزان كند ز سايهء سرو * مهوّسى كه شد بىنگار بادهگسار عروس گل بدر آمد ز حجله خانه باغ * به نور ساغر مُل جان تيره روشن دار بحر مقتضب مثمن مطوى با نگار عيش بود بامداد سايهء گل * فاعلات مفتعلن فاعلات مفتعلن در بهار خوش نبود بىنگار ساغر مل * يكى به سبزه نظر كن چه تازه آمد و تر حقيقت آنكه ندارد به دلفريبى يار * نگار دلبر و جانبخش من كجاست كه باغ گلى به خوبى رخسار او نيارد بار * اگرچه چهرهء گل دلگشاى باشد ليك نظير خويش نيابد رخ تو در گلزار * نسيم باد بهارى به هيچ نوع مگر خبر ندارى از احوال اين دل افگار بحر مجتث مثمن مقصور چه تازه و تر و جانبخش دلگشاى بهارى * مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان حقيقت آنكه به خوبى نظير خويش ندارى * گمان نبود مرا نوبنو كه بىجرمى ز فرقت تو كشم دمبدم غم و تيمار * از آرزوى تو هر محنتى كه دارد نام كشيده جان ستمديده و دل بيمار * نه جز بجان ز غم خسته آورى انده نه جز بدست جفا خون كنى دل غمخوار * دلم ذليل تو بر سرم چه بارى خاك تنم اسير تو شد در برم چه دارى خوار بحر متدارك نوبنو محنتى آورى بر سرم * فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن