شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

157

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

سرد و گرم نچشيده . طبع كودك موافق طرب است * كودكى كو بود ولى ، عجب است نشنيدى ز اهل فضل و فنون * كه شباب است شمّه‌اى ز جنون كارها را به كار ديده سپار * مرد كار آزموده داند كار اكنون چون شفقتهاى مالوف پدرانه كه على كلّ حال * 37 معمول بدان بود و مستبد فى جميع الامور ، آن روى به نقصان نهاد و از ما بادره‌اى به سهو و نسيان و نادره‌اى از سر غفلت و عصيان صادر نشد كه موجب آزار خاطر و كدورت باطن و ظاهر او باشد « 1 » . ز چپ ، راست تا نيك دانسته‌ايم « 2 » * به فرمان خسرو كمر بسته‌ايم نكرديم كارى كه فرمان نبود * نجستيم چيزى كه امكان نبود نه اين بود ما را اميد از پدر * كه بخشد به ايرج كلاه و كمر كسى را دهد گنج و تاج و سرير * كه آيد هنوز از لبش بوى شير اكنون « 3 » ميان ما و پدر اين حكومت جز به فيصل شمشير به قطع نرسد و اين داورى بى توسط تيغ آبدار و ميانجى رمح سندان گذار « 4 » به مراضى مقرون نگردد و كاتب را در اين معنى يك بيت است : ميان ما ، پس از اين گر پيام خواهد بود * پيام ما به زبان حسام خواهد بود بايد كه مستعد كار شوى و ساز محاربت و كارزار آماده دارى كه من اموال و خزاين بى قياس « 5 » و مراكب و اسلحه نامعدود بر سپاه تفرقه كرده‌ام و لشكرى كه : اگر شماره كنى از شمار افزون است * و گر قياس كنى از قياس بيرون است « 6 » بنان بيان از ضبط و عقد آن قاصر آيد ، جمع آورده « 7 » ، همه چون شير درنده و چون

--> ( 1 ) - ج : بگرديده باشد . ( 2 ) - ج : انديشه‌ايم . ( 3 ) - ب : بعد ازين . ( 4 ) - ب و ج : سندان گداز . ( 5 ) - ج : بىشمار . ( 6 ) - ب : اگر شماره كنى از شمار بيرون است * / و گر حساب كنى از حساب افزون است . ( 7 ) - ج : آورده‌ام .