شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

150

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

قوم و اشراف ملك از مقيمان اندرونى بارگاه با ملازمان بيرونى لشكر و سپاه در آن رزيّت مفجع و مصيبت مدقع * 17 به شرايط عزا قيام نمود « 1 » ، پس رسولى به جانب اصفهان روان كرد « 2 » ، با فرمانى مشتمل بر آنكه صامت و ناطق و جارى و جامد و مواشى و حواشى و مخلفات و متروكات كاوه را هيچكس از گماشتگان تصرف نكنند « 3 » و به‌موجب حكم توريث بر وارثان او مسلم دارند و پسران او قباد و قارن را به حضرت ما آرند . همگنان بر مقتضاى فرمان ، سر بر خط انقياد و اذعان نهادند « 4 » و قارن و قباد به حضرت شتافتند و از قبول شاه بهرهء تمام گرفتند و از خواص دولت و اركان حضرت به رجحان و امتياز مخصوص شدند . ابن المقفّع كه مخبر اخبار ملوك عجم و از ثقات راويان « 5 » است ، چنين روايت مىكند كه چون از پادشاهى فريدون قرب « 6 » پنجاه سال بگذشت و بر سرير سلطنت متمكن گشت ، دختر ضحاك را در « 7 » عقد نكاح خود آورد و به مدت سه سال از وى دو پسر متولد شد ، يكى تور « 8 » و ديگر سلم و هردو عظيم بدخوى و كژطبع و لجوج بودند و با ضحاك از راه ظلم و بيداد « 9 » و جور ، مشابهتى عظيم داشتند : دو خسرو زاده از نسل خديوى * غلط گفتم ؛ دو غول از نسل ديوى و ايرج از ايران دخت در وجود آمد كه او دختر شاه هروى پارسى بود و او حورى بود در لباس بشر و ملكى درصورت انسان ، آنچنان كه در خوبى و صباحت و زيبايى و ملاحت بىمثل و نظير « 10 » و شبه و عديل بود .

--> ( 1 ) - ج : نمودند . ( 2 ) - ج : + واو . ( 3 ) - ج : نكند . ( 4 ) - ب و ج : + با رسولى كه به استدعاى حضور ايشان از حضرت آمده بود ، روى به درگاه نهادند و چون شرف دست‌بوسى دريافتند ، به حضرت شتافتند . ( 5 ) - ب : + ملوك عجم . ج : رواة عجم . ( 6 ) - ب و ج : قريب به . ( 7 ) - ب و ج : عقد . ( 8 ) - ب و ج : يكى را تور نام نهاد و ديگرى را سلم . ( 9 ) - ب و ج : - بيداد . ( 10 ) - ب : بىمثل بود و بىنظير و شبه و عديل .