شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
147
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
بالبرّ و الجود نال مرتبة * فجد و احسن تكن فريدونا * 2 فريدون فرخ فرشته نبود * ز مشك « 1 » و ز عنبر سرشته نبود به « 2 » داد و دهش يافت او نيكويى * تو داد و دهش كن ، فريدون تويى در تاريخ ملوك فرس چنين مسطور است كه فريدون از اسباط جمشيد « 3 » بود ، چون اريكهء مملكت و حديقهء سلطنت به نور جبين مبين و نور طلعت منير او آرايش گرفت ، بساط عدل و انصاف بسط كرد و لشكرهاى متفرق جمع آورد « 4 » و به حراست جوانب خلق و توفّر بر مصالح رعيّت و اهتمام بر قضاى حوايج زيردستان و اسعاف مطالب ايشان قيام نمود و اسباب معيشت بهحسب مشيت و ارادت هريك مرتب داشت و چنان كه طبيب حاذق و مداوى استاد به دفع امراض مذمومه و محموده * 1 / 2 در مسهلات و منضجات * 3 به كار دارد و باز آن را بهتدريج مصلحات واجب شناسد تا مزاج به كلى از قرار اصلى منحرف نشود و بهحسب قوت طبيعت ، مواد را دفع كند ، همگى همت « 5 » بر صلاح رعيت مقصور داشت و در حق اجانب كه به جنايت عظيم و خيانت ظاهر ، تظاهر نمودند « 6 » و به مخالفت و معاندت او قدم گذاردند « 7 » ، غايت حلم و نهايت بخشش و كمال عفو و اغضا به امضا رسانيد و از سر بوادر هفوات و سوابق زلات ايشان برخاست « 8 » و هرملك و مال كه ضحاك سفاك از ضعفاى رعيت به غصب و تعدّى و حيف ، گرفته بود ، به خداوندان حقوق بازداد و بيخ بغى و عدوان كه آن خميرمايهء كفر و طغيان ، به مرور زمان در زمين مملكت نشانده بود ، به زور بازوى بأس و زخم سرپنجه قهر ، قلع كرد . لاحت امارات السّعادة بينهم * و كواكب الاقبال فيهم تزهر * 4 هركه خواهد كز شرف با آسمان پهلو زند * دست در فتراك صاحبدولتى چون او زند
--> ( 1 ) - ب : ياقوت . ( 2 ) - ج : ز داد و دهش . ( 3 ) - ج : است . ( 4 ) - ج : كرد . ( 5 ) - ب و ج : + و نيت . ( 6 ) - ب و ج : نموده بودند . ( 7 ) - ب و ج : اقدام كرده . اساس : قدم گزاردند . ( 8 ) - اساس و ب : برخواست .