شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
140
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اعاده كرد « 1 » و ديگر بار « 2 » مصاف را بياراست و مستعد كارزار شد و چون مبارزان هر دو صف سر بر كف نهادند و كف بر لب آوردند و در نخستين تلافى ساقىوار دورى چند برهم « 3 » پيمودند و تيغهاى مسلول از موارد وريد مردان مستسقى شد و چندان خون از عرصهء كارزار بر مجارى جداول و انهار و بحر ذخار ريخت : كه آب بحر با چندان غزارت * 28 * برون شد گويى از حكم طهارت و آخر كار ، كاوه ظفر يافت و رايت ضحاك كه با قمّهء * 1 / 28 افلاك لاف برابرى مىزد در خاك مذلت و هوان ، نگونسار گشت و پلنگ كبر او كه با شير فلك مبارات « 4 » مىنمود در دست روباه مكر و خداع روزگار گرفتار ماند و نداى « 5 » : يا اهل البغى و الطّغيان فاستبشروا بالّذلة و الهوان ، * 29 از ملائكه ملكوت به گوش اهل « 6 » خذلان رسيد و معجزهء : لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ * 30 در شأن ايشان ظاهر شد و نص كلام ازلى ، جمال اين معنى را كه : بِما كُنْتُمْ تَسْتَكْبِرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ، * 31 در نظر ايشان جلوه كرد و معنى : وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ * 32 بر صفحات ايام هويدا و روشن گشت . كهن دولت چو خود را طاق بيند * جهان خود را به استحقاق بيند ز مغرورى كه در سر ناز گيرد * مراعات از رعيت بازگيرد زن پير از نفسهاى جوانه * زند تير سحرگه بر نشانه ندارد سودش آندم آه « 7 » و فرياد * كه نفرين داده باشد ملك بر باد پس ضحاك چون اميد رجايى « 8 » به جايى نداشت ، بسان مرغ از دام و ماهى از شست بجست و ديگر كسى ازو نام و نشان نيافت . * 33 برفت و گيتى از آن شخص مرده ريگ بماند * چو كاروان مكارى ز مرگ پالانى
--> ( 1 ) - ج : نمود . ( 2 ) - ب : + صفوف . ( 3 ) - ب : به هم . ( 4 ) - ب : مبارزت . ( 5 ) - ج : - نداى . ( 6 ) - ب : - اهل . ( 7 ) - ب و ج : بانگ . ( 8 ) - ب و ج : اميد و رهايى .