شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
131
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
گفت اين علمى « 1 » شريف است [ بهواسطهء آنكه موضوع له آن بدن انسان است « 2 » ] و فوايد و منافع آن عام است . زنهار تا به حفظ و دراست آن مواظبت نمايند . و گويند وضع گرمابه او نهاد و شراب از انگور او ساخت و علم خياطت از نتايج فكرت اوست و او بود كه ديوان را مسخّر كرد و جادهها « 3 » از شهر به شهرى پيدا آورد . اين نور از آن چراغ است وين قطره زان سحاب « 4 » * وين بوى از آن گلاب است وين جرعه زان شراب الايّام صحايف آجالكم فخلّدوها « 5 » باحسن اعمالكم * 62 و قال : بئس الزّاد الى المعاد العدوان على العباد . * 63 و گفت : اگر سعادت به جلادت حاصل شدى و رياست به كياست ، دست دادى هرزورآورى دستور كشورى بودى و هركاردانى صاحب ديوانى . اى به كوشش فتاده در پى بخت * بخت و دولت به كاردانى نيست هركه را جاه « 6 » و مال و حشمت هست * جز به تاييد آسمانى نيست و فرمود چون صدمات موانع روزگار و جذبات سوانح اقدار ، عنانگير را يد ارادت و مالك « 7 » زمام اختيار آيد ، نه سوابق نسب ظاهر ، مفيد بود و نه لواحق حسب فاخر ، نافع آيد . كرا با خرد نيست بيگانگى * ننازد به مردى و فرزانگى « 8 » كه چون پاى دولت بلغزد ز جاى * نه مردى كند پايمردى نه راى و گفت : مرد ثابتراى قدم بر جاى ، به هربادى چون بيد برگ ، ترك قرار و سكون نگيرد و از بهر حطام دنيا كه زهرات * 64 او به زهرآب ماند ؛ فكرهاى دراز و انديشههاى جانگداز به خود راه ندهد . اگر خواهى چو هشياران طريق حزم ورزيدن * نمىبايد به هربادى چو برگ بيد لرزيدن و قال : الحكمة مفتاح السّعادات و السّعادات ادراك الامنيّات . * 65 زمان سلطنت و
--> ( 1 ) - ب و ج : علم . ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ب و ج : + شاهراهها در صحراها . ( 4 ) - ج : + است . ( 5 ) - ج : - فخلدوها باحسن اعمالكم . ( 6 ) - ب و ج : قدر و جاه . ( 7 ) - ج : مالك اختيار . ( 8 ) - ب و ج : مردانگى .