شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
114
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
بگفت اين سخنها و بسپرد جان * به خلوتسراى ابد برد جان گذشت و جهان را به نيكى گذاشت * خنك آنكه جز تخم نيكى نكاشت تو گفتى كه آن شاه والانژاد * خود از مادر دهر هرگز نزاد چنين است آيين گردنده دهر * كه بخشد به مهر و ستاند به قهر و « 1 » از آثار او امروز در نواحى اصفهان دو بناست يكى مهرب و ديگر سارويه ، در ميان مهرب چشمه آب روان است كه هرچند حفّاران قنوات « 2 » چندانكه منبع آن را طلب كردند ، نيافتند و شهر شابور از فارس و كهندز از مرو او بنياد كرد و اول كسى كه خط فارسى نوشت * 105 و زينت پادشاهان ساخت و احمال و اثقال بر چهارپايان نهاد و ايشان را در ركوب مسخّر خويش كرد و مرغان شكارى را مانند باشه و صقر و عقاب و باز ، صيد كردن آموخت و از كرم قز ابريشم استخراج كرد و به الهام الهى بدانست كه خورش ايشان برگ توت است ، او بود . گويند كه در عهد او بتپرستى آشكار شد * 106 و سبب آن بود كه وبايى عظيم حادث گشت و هركه را عزيزى درمىگذشت مشابه و مماثل او صورتى مىساخت و به ديدار او مستأنس مىشد ، پس آن عادت استمرار يافت و فرزندان ايشان بر مصداق : فابواه يهوّدانه و ينصّرانه و يمجّسانه * 107 به تقليد ، بتپرستى آغاز نهادند و گفتند هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ * 108 و مدت پادشاهى او سى سال بود . * 109 لمولفه « 3 » : اين نگين از خاتم تحقيق اوست * وين درم را سكه از تلفيق اوست اقنع بالقليل النّافع فانّ القليل النّافع خير من الكثير الضّار . * 110 و هم از كلمات اوست كه گفت : جايى كه شوافع اخوّت و عواطف قرابت مؤكّد است ؛ ابواب امانى گشادن و انواع مساعى مبذول داشتن و توفّر مصالح يكديگر نمودن ، مستغرب نباشد امّا كريم آن كس است كه در حق اجانب كه به جنايت عظيم و خيانت ظاهر تظاهر نموده باشد و قدم مخالفت و معاندت راسخ داشته « 4 » و به اجرام و آثام شنيع « 5 » گرانبار شده ، هنگام
--> ( 1 ) - ب و ج : - واو . ( 2 ) - ب و ج : + و كاريزكنان . ( 3 ) - ب و ج : - لمولفه . ( 4 ) - ب و ج : + باشد . ( 5 ) - ب : - شنيع .