شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

107

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

و « 1 » نقطه‌وار در دايره مملكت ، « 2 » تمكن يافت ؛ خلايق « 3 » به جدب و قحط مبتلا بودند و در دست تنگى قوت و استيلاى مجاعت ، گرفتار و نرخ حبوب و دانه‌ها و سعر غلّات بدان پايه رسيد ، كزان فرازتر اندر ضمير پايه نماند « 4 » . گشت چون پروين به قيمت سنبله * كار گندم آنچنان بالا گرفت و بدين سبب دواعى انتشار و تلاشى ، به جمهور « 5 » خلايق راه يافت و جلاى وطن كه به مثابت جلاى روح است از بدن و در قرآن مجيد مقابله عذاب شديد كه : وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا * 80 اختيار كردند « 6 » ، فرمان مطاع پادشاه بر آن جمله نفاذ يافت كه اغنيا و ارباب ثروت و توانگران و خداوندان يسار ، هرروز به طعام شبانگاه قناعت نمايند و خورش معهود چاشت « 7 » ، به درويشان و اهل فاقه دهند و از خزينه نيز مالى خطير ضميمه آن ساخت تا در وجوه مهمات و عوارض حاجات فقرا و مساكين اطلاق « 8 » كردند تا مدت غلا و قحط سپرى شد « 9 » [ و « 10 » خلق به محل خصب نعمت رسيدند ] خود با متعلقان « 11 » به اندك بلغه * 81 و سد جوعه قناعت مىنمودند و بيدارى شب و گرسنگى روز را شعار روزگار خود مىساخت گويى اين ابيات كه در ستايش يوسف ، على نبيّنا و عليه السّلام گفته‌اند ، حسب حال و صورت حسن « 12 » خصال اوست « 13 » : يوسف صديق چون شد پادشاه ملك مصر * آنكه سير از خوان او بودى جهان گرسنه بر خزاين چون به حكم شاه « 14 » شد فرمان روان * همنشين تشنه بودى ، هم نشان گرسنه

--> ( 1 ) - ب : + چون . ( 2 ) - ب : در دايره تمكن و قرار . ج + قرار . ( 3 ) - ب و ج : + از عدم غله . ( 4 ) - ب : + بيت . ( 5 ) - ب : به جميع . ( 6 ) - اساس : كرد . ( 7 ) - ج : + را . ( 8 ) - ج : انفاق . ( 9 ) - ب و ج : شدن . ( 10 ) - اساس : ندارد . ( 11 ) - ب و ج : + خدم و سپاه و حشم خويش . ( 12 ) - ج : - حسن . ( 13 ) - ج : بوده است . ( 14 ) - ب : جاه .