شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
102
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
لطف حيل ، مرغ رضا را از هواى ابا به زير شست آرند « 1 » ، روانه داشتند « 2 » ، از طوفان آن طغيان به جاريه نجات و زورق خلاص پناه جستند « 3 » ، چنان كه مولف فرمايد « 4 » : درشتى چو با خصم نتوان نمود * در رفق و نرمى ببايد گشود چه خوش گفت گويندهء كاردان * كه در هرسخن بود بسيار دان درشتى و تندى نيايد به كار * به نرمى درآيد ز سوراخ ، مار چندانكه در اصلاح ذات البين * 53 سعى و تكاپوى نمودند و در باب اتفاق و ايتلاف و مجانبت از جوانب خلاف استيناف رفت ؛ چون تقدير آسمانى غالب آمد و قضاى يزدانى خواست كه شرر شور و شر و فتنه مشتعل گردد و طوفان سفك دمآء و سبى آماء « 5 » و غارت شعواء * 54 متلاطم گردد ، راى پادشاه بر آن قرار نگرفت و گفت : هيهات ! من يزرع الشّوك لم يحصد به عنبا ، * 55 تخم جفا كاشتن و خرمن وفا چشم داشتن و نهال خلاف نشاندن و ثمره وفاق جستن ، كار بىخردان و پيشه ديوانگان باشد . ندانستى چو حنظل مىنشاندى * كز آنجا نيشكر نتوان درودن به استظهار اندك مايه ترياك * هلاك جان بود زهر آزمودن اذا انت لم تدر بما ابتعت « 6 » سلعة * كذلك ما تدرى بما انت بايع * 56 اين كلمات فروخواند و عنان بادپاى خاكنورد و آب سير آتش نعل را « 7 » فروگذاشت : جهاننوردى كه امروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندرو فرداست فكانّه ببنات النّعش ملبّب و كانّما هو بالثّريا ملجم . * 57 و چون برق خاطف و ريح عاصف ، سهول و هضاب * 58 و سهوب و شعاب « 8 » * 59 آن مسافت درنوشت و به يك « 9 » ركضت بر سر ايشان تاخت تا بيابانى كه آب آن از لعاب شيطان بود و سبزه جز بر
--> ( 1 ) - ب : آورند . ج : آوردند . ( 2 ) - اساس : داشت . ( 3 ) - اساس : جست . ( 4 ) - ج : گويد . ( 5 ) - ج : - آماء . ( 6 ) - ج : تبعت . ( 7 ) - اساس : - را . ( 8 ) - ب و ج : صعاب . ( 9 ) - ب : پاى ركضت .