شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

90

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

ذكر پادشاهى طهمورث ديوبند « 1 » [ چو « 2 » هوشنگ در غار شد منزوى * وليعهد زد كوس كيخسروى * 1 جهاندار طهمورث ديوبند * كه والاگهر بود و اختر بلند به روزى كه استاد اخترشناس * گرفت از نجوم سعادت قياس چو مهر فروزان و بدر منير * بياراست گيتى به تاج و سرير ز هرسو رسولان فرستاد و داد * جهان را بشارت به انصاف و داد بفرمود تا اهل ديوان سه سال * به عشر * 2 از رعيت نخواهند مال ] به روايت درست و نقل صحيح در كتب مثبت است كه طهمورث ديوبند خسروى بود خردمند و خديوى اختر بلند « 3 » ، پادشاهى « 4 » به عدل و انصاف موصوف و جهاندارى به داد و دهش معروف ، به همّت ، بحرى موج‌زن كه در كثرت نوال از قلّت مال نينديشد و به تهوّر ، سيلى كوه‌كن كه هنگام تصادم از فراز و نشيب نپرهيزد و روز عطا و بخشش چون ابر بارنده همه لطف ، و گاه نبرد و كوشش چون شير درّنده همه عنف ، شعر « 5 » : فيمطر يوم الجود من كفّه النّدى * و يقطر يوم الباس من سيفه الدّم * 3 نسيم لطفش با خاك اگر سخن گفتى * حيات تازه گرفتى ازو عظام رميم سموم قهرش در آب اگر نظر كردى * پشيزه « 6 » * 4 داغ زدى « 7 » بر مشام

--> ( 1 ) - ب : + و شرح عجايب احوال او . ج : ديوبند طهمورث ( 2 ) - اساس : ندارد . ( 3 ) - ب و ج : بود ارجمند ( 4 ) - ب و ج : + بود . ( 5 ) - ب و ج : - شعر . ( 6 ) - ب و ج : بشيزه . ( 7 ) - ب و ج : شدى