كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
672
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
ميرزا ابو القاسم بابر فرمان فرمود كه نامداران سپاه و مقربان درگاه در ظل رايت ظفر آيت كه مطلع آفتاب نصرت است جمع آمدند و از دار السلطنهء هرات نهضت نموده عزيمت مملكت سيستان فرمود و قاصدى به طلب امير هندوكه كه در بادغيس بود فرستاد . امير هندوكه عرضه داشت كه ميرزا عبد اللطيف در بلخ است . اين سرحد را خالى گذاشتن مصلحت نمىنمايد . ميرزا ابو القاسم بابر يكران اقتدار تا ولايت اسفزار رانده جمعى امرا و دلاوران نامزد فرمود كه به جانب مملكت نيمروز عزيمت نمايند . والى سيستان دانست كه با پيل دمان پهلو زدن و با شير ژيان پنجه آزمودن موافق عقل و مطابق نقل نيست . بيت هركه با پولاد باز و پنجه كرد * ساعد سيمين خود را رنجه كرد عنان تجبّر و تهوّر باز كشيد و باد كبر و غرور از سر بيرون كرد و وسايل انگيخت و دست در دامن شفعا آويخت و جمعى مقربان را واسطه ساخت و به زبان عجز و نياز عذر گناه گذشته خواست و پيمان به ايمان مؤكد گردانيد كه بعد اليوم مراسم خدمتكارى و شرائط جانسپارى به ظهور آورد و به مال و لشكر و باقى خدمات ديگر از مقتضى مثال واجب الأمتثال درنگذرد و پيشكشهاى لايق و تحفههاى موافق روان داشت . امرا عرض حال و قبول مال و منال او به موقف عرض رسانيدند . از آنجا كه مرحمت اصلى و رأفت جبلى آن پادشاه بود ملتمس و مأمول او را مبذول داشت و جريدهء جريمهء او را : مصرع ناخوانده و ناشنوده انگاشت و امراى مملكت سيستان را ايل و منقاد گردانيده مراجعت نمودند . و امير هندوكه در ييلاق بادغيس « 102 » بخت هندو صفت كار فرمود . چون
--> ( 102 ) . به قول صاحب آثار هرات ص 127 ، قادس ، قلعهنو . گلران و كشك هر چهار جا به نام بادغيس ياد