كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
667
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
صنايع را كه بازگردانيده بود به هرات رسانيد و خون امير ابراهيم را زانوزده درخواست كرد و ميرزا ابو القاسم بابر عنايت فرموده به او بخشيد و صفوف عنايات پادشاهانه و فنون عواطف خسروانه نسبت با امير هندوكه مبذول داشت و عظماى امرا و مقربان درگاه و گردنكشان سپاه ظفر پناه از ابر احسان و درياى امتنان به مواهب انعام و مواجب اكرام اختصاص يافته سر افتخار به ذروهء ثريا برافراشتند و دست اعتبار در كمربند جوزا زدند و هواى دولت قاهره در ضمير مطيع و عاصى و دانى و قاصى جاى گرفت و زبان غايب و حاضر و سامع و ناظر به ذكر دعا و نشر ثنا آرايش يافت و خطبه و سكه به شرف « 94 » نام و القاب عالى خرم و تازه و مشّرف و بلندآوازه شد . قطعه « 95 » ز چوب منبر خشك از نشاط گل بدمد * نسيم نام تو چون بگذرد به لفظ خطيب دهان سكه فراهم نيايد از شادى * كه يافت از شرف نام تو به نقد نصيب و ميرزا علاء الدوله ، از آن زمان كه از ميدان ميرزا الغ بيك روگردان شد تا اكنون كه عنايت ملك بىچون فتح دار السلطنهء هرات ميسر گردانيد در ظل رأفت ميرزا ابو القاسم بابر به عيش و نشاط مىگذرانيد و چون مملكت خراسان جولانگاه سپاه ميرزا ابو القاسم بابر بود كرم نمود و سركارتون « 96 » را سيورغال ميرزا علاء الدوله فرمود و ميرزا علاء الدوله فرزند دولتمند ميرزا سلطان ابراهيم را با كوچ و اوروق و جواهر و نقود كه در آن اوان از قلعهء عماد بيرون آورده بود به جانب ولايت تون روان فرمود . « 97 » درين ولا كه دار السلطنهء هرات مفتوح شده اعدا مكسور و مقهور گشتند ، لعبت باز گردون شعبدهاى ساخت و زمانه طرح بازيى از نو درانداخت و جمعى مردم
--> ( 94 ) . ايضا : خطبه و سكه در جميع ولايات خراسان . ( 95 ) . براى بيت اول ر ك به قصايد ظهير فاريابى ص 169 . ( 96 ) . در قهستان ، ر ك به ليسترينج ص 353 . ( 97 ) . حبيب السير : به نفس نفيس در هرات توقف نمود .