كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

665

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

آوردند « 88 » و امراى ميرزا ابو القاسم بابر گريخته به حصار اختيار الدين درآمدند و روز ديگر به عهد و پيمان بيرون آمدند و باز شب به حصار رفته مبلغى گرامند كه در شهر نقد كرده بودند از حصار بيرون آورده فرار نمودند و اميرزاده يار على قريب بيست روز در مستقر سلطنت به عيش و عشرت گذرانيد و الحق رعايا را ازو زيادت آسيبى نرسيد و او صباح و رواح چون نرگس و لاله بىجام و پياله نبود . ميرزا ابو القاسم بابر از سرخس عزم هرات فرمود و عبد العلى ركابدار از اردوى ميرزا ابو القاسم آمده به خدمتكارى اميرزاده يار على قيام مىنمود . شبى دانست كه لشكر منصور نزديك آمد ، داروى بىهوشى در شراب ريخته باده‌هاى گران پيمود و اميرزاده يار على در باغ شهر صبحى ميان مستى و بىهوشى آسوده بود كه ناگاه جمعى دلاوران معركهء جنگ و صفدران ميدان نام و ننگ تيغها آخته و از دروازهء ملك « 89 » تاخته به سر او رسيدند و دست و گردنش بسته در سر خيابان به خدمت ميرزا ابو القاسم بابر رسانيدند و موكب همايون به طالع سعد و فال ميمون و زمانهء كارگشا و ستارهء رهنمون در باغ سفيد نزول اجلال فرمود و اميرزاده يار على را در چهارسوى هرات به راه عدم روان ساختند و سر او كه سوداخانهء هوى و هوس بود بر خاك مذلّت انداختند . « 90 » بيت فلك را سرانداختن شد سرشت * نشايد كشيدن سر از سرنوشت نپرورد كس را كه آخر نكشت * كه در مهر نرم است و در كين درشت « 91 »

--> ( 88 ) . در حبيب السير گفته است كه « اكابر و اعيان كه از جور و طغيان بابريان به جان رسيده بودند در سحر جمعه يار على را به شهر درآوردند » . ( 89 ) . يعنى دروازهء غربى هرات . ( 90 ) . در حبيب السير افزوده است كه وى « اصلا به حفظ دروازه‌ها و اطراف شهر نپرداخت تا بدان چه رسد كه از حدود ولايت باخبر باشد » . ( 91 ) . خمسهء نظامى ( شرف‌نامه ) ص 145 .