كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
621
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
وراى بر آن قرار يافت كه با ميرزا علاء الدوله از در صلح درآيد تا باشد كه گوهر درج پادشاهى چون لعل بدخشان از زندان كان بيرون آيد و ميرزا علاء الدوله چون از عبور ميرزا الغبيك آگاه شد ، بيت در گنجهاى جهان برگشاد * به بخشش دل خلق را كرد شاد و به خاص و عام انعام عام رسانيد و چون فيض سحاب و فروغ آفتاب جهان را به نور خود منور گردانيد و لشكرى گران و سپاهى بىكران در ظل رايت آفتاب آيت جمع فرمود و ميمنه و ميسره و قلب و جناح ترتيب داده از آب مرغاب عبور نمود . و ميرزا الغ بيك مولانا نظام الدين ميرك محمود صدر را به رسم رسالت فرستاد و در باب صلح فصلى مستوفى پيغام داده مضمون آنكه ميرزا علاء الدوله فرزند من است و هرات خانهء پدر بزرگوار . معاذ اللّه كه مرا داعيهء خرابى آن ديار باشد . اكنون اگر عبد اللطيف را بفرستند نزاع به كلى مرتفع است . و در خلال اين احوال ميرزا ابو القاسم بابر كه بر ولايت جرجان و مازندران فرمان روان بود از ولايت جرجان بيرون آمده عزم تسخير خراسان فرمود . بيت به دستورى رخصت راستان * به لشكركشى گشت همداستان يكى روز كاز گردش روزگار * به دست آمدش طالع بختيار به فال همايون به ترتيب راه * بفرمود كاز جاى جنبد سپاه لشكرى فيل زور شيرافكن با ملابس زره و جوشن و مراكب چون كوه آهن تيغ بىدريغ چون بهرام خونآشام كشيده و خدنگ آتشبار به زهر كين آب داده از جرجان روان شد و تا ولايت طوس رفته شرايط زيارت مشهد مقدس معلى به جاى آورد .