كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

706

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

كه لشكر اوزبك به مدد رسيد و در شهر نقارهء شاديانه كوفتند كه خان اوزبك آمده . سپاه ميرزا سلطان عبد اللّه چون از درون و بيرون اين صورت مشاهده كردند روى به راه فرار آوردند و تمام احمال و اثقال و خيول و بغال گذاشته نقد حيات را غنيمت انگاشتند و اسباب جمعيت به باد تفرقه دادند روى به هزيمت به صوب سمرقند نهادند . بيت سراسيمگى در منش تاخته * ز رخت خرد خانه پرداخته در آن وادى از دشمنان كس نماند * و گر ماند جز خورد كركس نماند چو خصمان گرفتار خوارى شدند * بسى درميان زينهارى شدند جمعى كه توانستند به انواع زحمت به سمرقند رفتند و فوجى زينهار خواسته در سلك خدام انتظام يافتند و غنيمت بسيار در دست اقتدار سپاه نصرت شعار افتاد و به تحقيق آن روز اسباب پادشاهى حضرت خلافت پناهى دست درهم داد و روزبه‌روز انوار دولت و آثار سعادت روى در ازدياد نهاد . و چون سپاه سمرقند شكسته و جسته و مجروح و خسته به سمرقند رسيدند شرح واقعه به موقف عرض رسانيدند ، ميرزا سلطان عبد اللّه به ترتيب اسباب حرب و تكميل آلات طعن و ضرب فرمان داد و ابواب خزائن بر روى اميد جهانيان گشاد و لشكر عظيم مرتّب ساخت و رايت جدال و قتال برافراخت و از دار السلطنهء سمرقند به جانب شاهرخيه نهضت فرمود كه آوازهء سپاه مخالف از آن طرف بود و از آن طرف ميرزا سلطان ابو سعيد اركان دولت و اعيان حضرت را حاضر ساخته مشورت فرمود و گفت غير از توكل بر حضرت آفريدگار و ضرب شمشير آبدار تدبيرى نيست . فتورى و قصورى در عزائم راه نبايد داد و دل به عنايت الهى مستظهر بايد داشت و يقين دانست كه رمهء گوسفند را يك گرگ كافى است و گلهء آهو را شيرى تمام . چون اين سخن دلپذير به تقرير بىنظير پرداخت خواطر و ضماير دولتخواهان را به فتح و ظفر