كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

701

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

از گفتار عاجز و قاصر مىنمود ، ميرزا ابو القاسم بابر اصلا به شدت سرما و برودت هوا التفات نفرمود و مهتر اويس بيك را در قلعهء اختيار الدين به رسم كوتوالى گذاشت و جمعى امرا را به محافظت شهر بازداشت و موكب منصور منازل و مراحل دور مىپيمود تا در قبة الأسلام بلخ نزول فرمود و ميرزا علاء الدوله به طرف ولايت طالقان « 144 » و كوهستان بدخشان رفته ميرزا ابو القاسم بابر از برق سرعت سير استعارت نموده به جانب بدخشان روان شد و در آن كوهستان برف به مثابه‌اى بود كه مضمون بيت مانند پنبه‌دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوههاست نهان در ميان برف « 145 » بىتكلف معاينه مىنمود و در آن مواضع تفحص احوال ميرزا علاء الدوله نموده ناگهان بر سر او تاخت و اسباب جمعيت او را به كلى پريشان ساخت و ميرزا علاء الدوله به مشقت بسيار جان از آن ورطهء خونخوار به ساحل نجات كشيد و به هزار حيله در شكاف كوهى خزيد و دم دركشيد . كربت غربت و حرقت فرقت و حيرت غيرت و كسرت حسرت بر خاطر او استيلا يافت و ازدحام فتن و اقتحام محن ، هتك استار و قتل احرار و سبى حرم و اسر خدم با آن منضم شد و ميرزا ابو القاسم بابر كوچ ميرزا علاء الدوله را گرفته عازم بلخ شد و با اركان دولت مشورت نموده راى بر آن قرار گرفت كه امير ناصر الدين پير درويش و امير مبارز الدين على هزار اسبى را كه سالها به صدق نيت و صفاى عقيدت آداب خدمت و ملازمت به‌جا آوردند و به حسن اخلاص مقام قرب و اختصاص يافته تربيت نمايد و عنايت فرمايد به نوعى كه ايشان را در ميان اقران به لطف اعزاز امتياز نمايد . بنابرآن ، فرمان همايون نفاذ يافت

--> ( 144 ) . براى طالقان طخارستان ( اصحش طايقان ) ر ك به ليسترينج ص 428 . ( 145 ) . شعر كمال اسماعيل اصفهانى است ( كتاب قصايد او در كتابخانه‌ام ورق 66 ) .