كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

81

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

هيبت گوركا زلزله در گنبد گردون انداخت و صفوف لشكر آراسته در برانغار جلبان شاه برلاس كه رستم زمان بود و طاهر امير سيف الدين را بازداشت و قول را به امير سعيد برلاس و شيخ محمد جوان و صديق سپرده در جوانغار خواجه حسين شربتدار با امراى نامدار مقرّر شد و از طرف ميرزا رستم در قول سلطانشاه و قاضى احمد صاعدى بود و در جوانغار صادر اغلن و ميرزا اسكندر و در برانغار ميرزا رستم و امير حسن جاندار قرار يافت . چون هردو صف در برابر ايستادند ، ميرزا رستم تعجيل نموده بر لشكر فارس حمله كرد و بهادران طرفين و دلاوران جانبين در يكديگر افتاده داد مردى و مردانگى دادند . عاقبت اصفهانيان رو به گريز نهادند . ميرزا رستم به كاشان آمد و امير حسن جاندار و فرزندانش و سلطانشاه و محمود آق‌بوقايى ملازم بودند . ميرزا رستم ايشان را در كاشان گذاشته خود با فرزندان متوجه خراسان شد و شرح آن آيد ان شاء اللّه تعالى و ميرزا اسكندر نيز عزيمت خراسان نمود . ميرزا پيرمحمد چون انتقام خود كشيد ، فرمان فرمود كه هيچ آفريده را با كسى كار نباشد و غير آن‌كه در روز جنگ فرود آورده‌اند متعّرض نشوند . اصفهانيان چون مژدهء امان شنيدند فوج‌فوج و قشون‌قشون مىرسيدند و ميرزا پيرمحمد چنان‌كه عادت پسنديدهء او بود همه را نوازش و تربيت فرمود و لشكر فارس چند روز در مرغزارهاى شهرك و گندمان نشستند تا اولاغان فربه شدند و امير حسن جاندار بيچاره‌وار با فرزندان از كاشان پيش ميرزا محمد آمد و در همان ولا ، ايلچى حضرت خاقان سعيد رسيد و خبر گريختن ايشان رسانيد ميرزا پيرمحمد مجموع را بند فرمود و محمد قبچاقى و عيسى تكاول را به بدرقه تعيين نمود و به همراه ايلچى به خراسان فرستاد . امّا چون بنديان از بلوك بر آن گذشتند ، بندها شكسته و محافظان را بسته گذاشته سرخود گرفتند و ميرزا پيرمحمد خاطر از معاملهء كاشان و جربادقان و ساير بلوكات اصفهان به لطف و عنف جمع فرموده عازم اصفهان شد و غلهء اصفهان با آن‌كه آفتاب به سنبله رفته بود از جهت بلاى و با نادرويده مانده بود . چون ميرزا پيرمحمد قدم مبارك در شهر نهاد ، از ملال و با هيچ اثر نماند و ديگرباره شهر معمور شد و