كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
61
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
اطلاق عنان غير چنان گذارد مجال مؤاخذه نماند و دليل عجز و فتور و ضعف و قصور باشد بلكه به حقيقت مشاركت در مملكت خواهد بود و از آن آفتها خيزد كه دست تدبير به دامن آن نرسد و فتنهها آيد كه صورت تسكين آن در آينهء خيال جمال ننمايد . القصه ميرزا پيرمحمد ايوان بزم بر ميدان رزم اختيار كرده به خلوتگاه عيش خراميد و اسباب شادمانى مهيا گردانيد . نهال نشاط در بوستان خرّمى به آب آتشفام پرورش مىداد و غنچهء خوشدلى به نسيم طرب مىگشاد و از ابتداى صباح تا انتهاى رواح به نغمات خسروانه از تنقمات خسروى غافل و به اوتار ملاهى از اقطار پادشاهى متشاغل . سرود رود درود سلطنت او مىداد و او در خواب و آهنگ چنگ مرثيهء او مىخواند و او بىخبر در شراب . چون اشتغال او از حدّ اعتدال گذشت ، اختلال در امور مملكت ظاهر گشت و پيرعلى تاز را تمكن زيادت شد و خيال استقلال در دماغ او جا گرفت و بعضى معتمدان با خود متفق ساخت و مضمون أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْؤُلًا « 34 » پيش خاطر نياورد و ماه مبارك رمضان استقبال نموده محتسب شرع شريف بر سر بازار وجود نداى فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ « 35 » به گوش ساكنان عالم سفلى مىرسانيد و از ديوان حكم ربّانى منشور سعادت يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا « 36 » به طغراى كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ « 36 » موشّح مىگردانيد . بوستان عيش ارباب طرب بىآب شد و آفتاب اصحاب مناهى و ملاهى بىتاب گشت . شعر رمضان آمدوشد كار صراحى از دست * به درستى كه دل نازك ساغر بشكست ميرزا پيرمحمد از فروغ مقدم رمضان در خلوتگاه باطن شمع انابت افروخته
--> ( 34 ) سورة الأسرى 34 . ( 35 ) سورة البقرة 185 . ( 36 ) . ايضا 183 .