كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
50
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
هشتم ماه آن بقعهء متبرك به ظلال مواكب و نعال مراكب مكلل و مهلل گشت و حضرت خاقان سعيد به صفاى عقيدت و حسن ارادت به مزار مبارك و تربت متبرك مهبط انوار الكشف و الألهام شيخ الأسلام احمد جام قدّس سره نزول فرمود و شرايط زيارت بهجاى آورده از روح مقدس آن آفتاب هدايت قطب سپهر ولايت استمداد نمود و اولاد بزرگوار او را رعايت فرمود و صلات و صدقات به مستحقان رسانيد و از آنجا به قريهء خرجرد آمده نوكر ميرزا عمر بهادر رسيد و عرضه داشت كه احرام خدمت بسته به سبب عدم اسباب سفر آهسته مىآيد . آن حضرت دلدارى نموده فرمود كه فرزند و برادر است مملكت و خزانه دريغ نخواهد بود . روز ديگر كه شهسوار انجم تيغ زراندود از قراب نيلگون بركشيد و از لمعان آن عرصهء گيتى منور گرديد ، راى عالمآراى اقتضاى آن فرمود كه عرض لشكر و احتياط اسلحه و جيبا نمايد . نظم بفرمود تا لشكر نامدار * شدند از پى جيبه ديدن سوار برآراستند از پى عرض صف * گرفته همه تيغ و نيزه به كف شد از بيرق و گونهگونه درفش * هوا سرخ و زرد و كبود و بنفش تو گفتى جهان سربهسر آهن است * و يا كوه البرز در جوشن است هوا گشت از گرد چون آبنوس * بلرزيد اركان ز آواز كوس آن حضرت چون شاه انجم بر ابلق گردون سير سوار گشته تومانتومان و قشونقشون احتياط فرمود و لشكريان شعر به يك ره همه نعره برداشتند * سنانها به گردن برافراشتند كه شاها زمانه به كام تو باد * سپهر و ستاره غلام تو باد