كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

31

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

حكم به قتل او فرمود . بابا ، در وقت رفتن ، فرمود روزى ما چنين مقدر بود . اما بعد از من مشاهده كنيد كه چها واقع شود . در هفدهم محرم كه سه روز از قتل بابا گذشته بود ، خبر آمد كه اميرزاده ابا بكر در قلعهء سلطانيه جمعى را با خود يار ساخته و عادل خزانچى و عيسى قورچى و شيخ حاجى را كه بر سر او رفته‌اند قتل كرده و قلعه را مسخر ساخته و خزانه و جيبا و اسلحه گرفته مردم پيش او جمع آمدند و امير حسين برلاس و والدهء ميرزا ابا بكر كه در گزل‌دره بودند خبر خلاص او شنيده با تمام آغرق به سلطانيه درآمدند و ميرزا ابا بكر اموال قلعه قسمت كرده از راه رى عازم خراسان شد . ميرزا عمر اين احوال شنيده از بيش برماق ايلغار كرده به دو روز به سلطانيه آمد و امير عبد الرزاق بن خداداد را در عقب او فرستاد و در حدود قزوين هردو فريق به‌هم رسيده از صباح تا شب جنگ كردند . ميرزا ابا بكر به طرف رى رفت و امير عبد الرزاق بازآمد . ميرزا عمر جمعى معتمد را در سلطانيه گذاشته از راه سجاس و سراى باقا روان شد . در اين اثنا ، شيخ خسروشاهى از جانب سمرقند رسيده از ميرزا عمر متقبل شد كه هرچه از خزانهء سلطانيه برده‌اند به اندك زمانى حاصل كند و عمال را در مصادره كشيد . و ميرزا عمر از راه اوجان عزم سر او كرده مىخواست كه امير بسطام جاگير را كه پيش از اين تخلفى ورزيده بود به دست آورد . امير بسطام از راه قراباغ به امير شيخ ابراهيم ملحق شد و به اتفاق از آب كر گذشته در بردع نشستند . ميرزا عمر پيش شيخ ابراهيم فرستاد كه امير بسطام را گرفته پيش من فرست . امير شيخ ابراهيم عذر معلول گفت كه حالا تابستان است و آن حضرت زمستان به قراباغ خواهد آمد . بنده امير بسطام را به اردوى همايون رساند . ميرزا عمر غضب كرده و از آب ارس گذشته به موضع بابى فرود آمد و امير شيخ ابراهيم و امير بسطام و پسران قرامان و سيدى احمد شكى از بردع به كنار آب كر رفتند و آب را پناه ساخته و خندق زده مترصد جنگ نشستند و ميرزا عمر به تعجيل رفته نزديك آب كر فرود آمد و يك هفته هردو لشكر در برابر هم بودند .