كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

29

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

و نام است و اگر عياذا باللّه چهرهء موافقت به ناخن مخالفت خراشيده شود و آتش قتال اشتعال يابد ، به مصداق المكافاة فى الطبيعة واجبة ، چون مواد خصومت در حركت آمد يمكن كه مؤدى به مرضى شود كه تداوى آن صورت نبندد و تدارك آن در حوصلهء امكان نگنجد و در عواقب آن تأمل بايد فرمود و ربح و خسران آن را به ميزان خاطر وقاد و ضمير نقاد ملاحظه نمود . طريقه‌اى كه وسيلهء بهبود و ذريعهء مقصود باشد مسلوك بايد داشت تا اعدا را مجال اعتراض نماند و ترك و تازيك زبان طعن دراز نكنند و چون به موجب فرمودهء حضرت صاحبقران در مملكت يكديگر مدخل نسازند و به ضبط ولايت خويش پردازند و به داده قناعت نموده شكر موهبت به‌جاى آورند ، مقدمهء لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ « 28 » را نتيجهء واضح باشد . به حمد اللّه ذات بىمثال در ضمان اقبال است و احوال به حسب وقت به مقتضى امنيت . اميد واثق است و رجاى صادق كه هرزمان از بارگاه صمديت و درگاه احديت خلعت مزيد كامرانى و منشور آمال و امانى در تزايد باشد . به حق محمد و آله . امرا متوجه شده در سبزوار به امير سيد خواجه پيوستند و به اتفاق عازم كالپوش گشتند كه ميرزا ميرانشاه آن‌جا بود و خواجه سلطان على سبزوارى بعد از انهزام به استراباد رفته بود و خبر آمدن موكب ميرزا ميرانشاه شنيده پيش آن‌جناب آمد و امراى مذكور به كالپوش رسيده امير سيد خواجه و امير مضراب به شرف بساطبوس آن‌جناب مستسعد گشته پيغام حضرت خاقان سعيد - چنانچه شرح داده آمد - رسانيدند و ميرزا ميرانشاه اظهار يكجهتى نموده فرمود كه جناب برادرى سلطانى را سعادت ازلى و دولت ابدى داده‌اند . محرّران ديوان فلك قانون ملك او را تحرير كرده‌اند و منشيان قدر منشور پادشاهى او را مسطور گردانيده تا بر بساط سلطنت قوت آمد شد يافته در همه احوال محمود خصال و مرضى فعال روزگار گذاشته و ما را اميد سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً « 29 » به سمع تحقيق شنوانيده .

--> ( 28 ) . سورة ابراهيم 7 . ( 29 ) . سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً ( سورة القصص 35 ) .