كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
19
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
بيت تهمتنى كه به روز وغا توان گفتن * كه از زمين و زمان سركشد به استقلال ميسرهء پيرك پادشاه را برداشته از پس قول او درآمد . پيرك پادشاه كه آثار مردانگى اظهار مىكرد روى از صف كارزار برتافت . بيت چه گفت آن سپهدار نيكوسخن * كه با بددلى پادشاهى مكن خواجه سلطان على چون خبر فرار پيرك پادشاه يافت در عقب گريختگان شتافت و لشكر منصور غنيمت گرفته امير سيد خواجه دو روز در قفاى ايشان رفت و بسيارى را به قتل آورد و به جانب سبزوار بازآمد . ذكر احوال ميرزا اميرانشاه گوركان و فرزندان او اميرزاده ابا بكر و ميرزا عمر حضرت صاحبقران هنگام مراجعت از روم و شام ممالك عراق عرب و آذربايجان و ارّان و موغان و گرجستانات و شروانات را به ميرزا اميرانشاه و فرزندانش ميرزا ابا بكر و ميرزا عمر ارزانى داشته بود - چنانكه سبق ذكر يافت و در مجلّد اول پرتو انديشه بر آن تافت - و ميرزا عمر هرچند خردتر بود ، در يرليغ چنان نوشته بودند كه در جانقى و امور كليه پيش او جمع آيند و از صوابديد او تجاوز ننمايند و او خود را از روى حكم ، بر پدر و برادر فايق مىدانست و آن زمستان در قراباغ قشلاق فرموده بهار عازم ييلاق آلاطاق گشت و امير شيخ ابراهيم شروانى و امراى اطراف خدمتها به عرض مىرسانيدند و ميرزا ابا بكر ، باوجود كبر سن ، انقياد حكم حضرت صاحبقرانى نموده پدر را در ولايت دياربكر گذاشت و مصاحب والدهاش خانيكه پيش ميرزا عمر آمد و شرايط تعظيم و مراسم پيشكش بهجاى آورد و اجازت خواسته به دياربكر رفت