كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

16

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

ميرزا ميرانشاه ترسيده و ولايت باز گذاشته به خدمت حضرت خاقان سعيد رسيد و به تقبيل انامل شريف فايض گشت و مفتخر و سرافراز شده به مزيد اعزاز از امراى كبار امتياز يافت و امير پيرمحمد شنكوم كه سردارى ولايت سارى به عهدهء دلاورى او بود ، چون از فرار امير سليمان شاه آگاه شد او نيز سارى را غارتيده با يك‌هزار سوار به دار السلطنهء هرات آمد و يك روز توقف نموده روز ديگر عازم اردوى اعلى شد و به سعى امير سليمان شاه و امير جهان ملك كه از عداوت ديرينه ، كينهء او در دل داشتند و سخنان ناملايم به عرض رسانيدند به ياساق رسيد و امير شيخ نور الدّين پيش ميرزا خليل سلطان در تمهيد قواعد محبت جانبين و تأكيد معاقد مودّت طرفين سعى بليغ نمود و ميرزا خليل سلطان متعهد شد و متقبل گشت كه هرچه حضرت خاقان سعيد فرمايد به واجبى تقديم نمايد و امير شيخ نور الدين مراجعت نموده به موقف [ عرض ] رسانيد كه چنان مقرّر شد كه خانيگه بيگم را با بعضى خزاين پيش ميرزا پيرمحمد بن جهانگير به جانب بلخ فرستند و خزاين خاص شاهزادگان ميرزا الغ بيك گوركان و ميرزا ابراهيم سلطان همچنان با خازنان و نوكران ايشان كه در سمرقند مانده‌اند به اردوى همايون روان دارند و ممالك آن طرف جيحون ميرزا خليل سلطان را مسلم باشد . حضرت خاقان سعيد آنچه امير شيخ نور الدين مصلحت ديده بود تجويز فرمود و امير شيخ نور الدين و امير عبد الصمد و بكنه بخشى و اللّه داد خازن را تعيين نمود كه از جيحون عبور نمايند و تمام مهمات سرانجام نموده بازآيند و آن حضرت را عزيمت معاودت به دار السلطنهء هرات تصميم يافت و امير سليمان شاه عرضه داشت كه تومان او در آن نزديك از راه دور آمده‌اند و اسبان لاغر دارند . اگر فرمان شود چند روز در نواحى اندخود و شبرغان گذرانند . حضرت خاقان سعيد ملتمس مبذول داشته فرمود كه چون امرا كه به آن طرف رفته‌اند بازآيند به اتفاق متوجه درگاه عالم‌پناه شوند و پيش از اين نوكر امير سيد خواجه از حدود خراسان آمده عرضه داشته بود كه خواجه سلطان على سبزوارى سر از جادهء انقياد پيچيده با جمعى سربداران اظهار زبردستى و گردن‌افرازى مىكند و در اين ولا ،